English    Türkçe    فارسی   

1
2116-2125

  • گفت خواهی که ترا نخلی کنند ** شرقی و غربی ز تو میوه چنند
  • یا در آن عالم حقت سروی کند ** تا تر و تازه بمانی تا ابد
  • گفت آن خواهم که دایم شد بقاش ** بشنو ای غافل کم از چوبی مباش‌‌
  • آن ستون را دفن کرد اندر زمین ** تا چو مردم حشر گردد یوم دین‌‌
  • تا بدانی هر که را یزدان بخواند ** از همه کار جهان بی‌‌کار ماند 2120
  • هر که را باشد ز یزدان کار و بار ** یافت بار آن جا و بیرون شد ز کار
  • آن که او را نبود از اسرار داد ** کی کند تصدیق او ناله‌‌ی جماد
  • گوید آری نه ز دل بهر وفاق ** تا نگویندش که هست اهل نفاق‌‌
  • گر نیندی واقفان امر کن ** در جهان رد گشته بودی این سخن‌‌
  • صد هزاران ز اهل تقلید و نشان ** افکندشان نیم وهمی در گمان‌‌ 2125