English    Türkçe    فارسی   

1
2170-2179

  • گفت این نبود دگر باره دوید ** مانده گشت و غیر آن پیر او ندید 2170
  • گفت حق فرمود ما را بنده‌‌ای است ** صافی و شایسته و فرخنده‌‌ای است‌‌
  • پیر چنگی کی بود خاص خدا ** حبذا ای سر پنهان حبذا
  • بار دیگر گرد گورستان بگشت ** همچو آن شیر شکاری گرد دشت‌‌
  • چون یقین گشتش که غیر پیر نیست ** گفت در ظلمت دل روشن بسی است‌‌
  • آمد او با صد ادب آن جا نشست ** بر عمر عطسه فتاد و پیر جست‌‌ 2175
  • مر عمر را دید و ماند اندر شگفت ** عزم رفتن کرد و لرزیدن گرفت‌‌
  • گفت در باطن خدایا از تو داد ** محتسب بر پیرکی چنگی فتاد
  • چون نظر اندر رخ آن پیر کرد ** دید او را شرمسار و روی زرد
  • پس عمر گفتش مترس از من مرم ** کت بشارتها ز حق آورده‌‌ام‌‌