English    Türkçe    فارسی   

1
2436-2445

  • مهر و رقت وصف انسانی بود ** خشم و شهوت وصف حیوانی بود
  • پرتو حق است آن معشوق نیست ** خالق است آن گوییا مخلوق نیست‌‌
  • تسلیم کردن مرد خود را به آن چه التماس زن بود از طلب معیشت و آن اعتراض زن را اشارت حق دانستن: بنزد عقل هر داننده‌‌ای هست که با گردنده گرداننده‌‌ای هست‌‌
  • مرد ز آن گفتن پشیمان شد چنان ** کز عوانی ساعت مردن عوان‌‌
  • گفت خصم جان جان چون آمدم ** بر سر جان من لگدها چون زدم‌‌
  • چون قضا آید فرو پوشد بصر ** تا نداند عقل ما پا را ز سر 2440
  • چون قضا بگذشت خود را می‌‌خورد ** پرده بدریده گریبان می‌‌درد
  • مرد گفت ای زن پشیمان می‌‌شوم ** گر بدم کافر مسلمان می‌‌شوم‌‌
  • من گنه‌‌کارم توام رحمی بکن ** بر مکن یک بارگیم از بیخ و بن‌‌
  • کافر پیر ار پشیمان می‌‌شود ** چون که عذر آرد مسلمان می‌‌شود
  • حضرت پر رحمت است و پر کرم ** عاشق او هم وجود و هم عدم‌‌ 2445