English    Türkçe    فارسی   

1
2804-2813

  • نیست حاکم تا کند تیمار او ** کار خواجه‌‌ی خود کند یا کار او
  • مثل عرب إذا زنیت فازن بالحرة و إذا سرقت فاسرق الدرة
  • فازن بالحرة پی این شد مثل ** فاسرق الدرة بدین شد منتقل‌‌ 2805
  • بنده سوی خواجه شد او ماند زار ** بوی گل شد سوی گل او ماند خار
  • او بمانده دور از مطلوب خویش ** سعی ضایع رنج باطل پای ریش‌‌
  • همچو صیادی که گیرد سایه‌‌ای ** سایه کی گردد و را سرمایه‌‌ای‌‌
  • سایه‌‌ی مرغی گرفته مرد سخت ** مرغ حیران گشته بر شاخ درخت‌‌
  • کاین مدمغ بر که می‌‌خندد عجب ** اینت باطل اینت پوسیده سبب‌‌ 2810
  • ور تو گویی جزو پیوسته‌‌ی کل است ** خار می‌‌خور خار مقرون گل است‌‌
  • جز ز یک رو نیست پیوسته به کل ** ور نه خود باطل بدی بعث رسل‌‌
  • چون رسولان از پی پیوستن‌‌اند ** پس چه پیوندندشان چون یک تن‌‌اند