English    Türkçe    فارسی   

1
2864-2873

  • ور بدیدی شاخی از دجله‌‌ی خدا ** آن سبو را او فنا کردی فنا
  • آن که دیدندش همیشه بی‌‌خودند ** بی‌‌خودانه بر سبو سنگی زدند 2865
  • ای ز غیرت بر سبو سنگی زده ** و این سبو ز اشکست کاملتر شده‌‌
  • خم شکسته آب از او ناریخته ** صد درستی زین شکست انگیخته‌‌
  • جزو جزو خم به رقص است و به حال ** عقل جزوی را نموده این محال‌‌
  • نی سبو پیدا در این حالت نه آب ** خوش ببین و الله اعلم بالصواب‌‌
  • چون در معنی زنی بازت کنند ** پر فکرت زن که شهبازت کنند 2870
  • پر فکرت شد گل آلود و گران ** ز آن که گل خواری ترا گل شد چو نان‌‌
  • نان گل است و گوشت کمتر خور از این ** تا نمانی همچو گل اندر زمین‌‌
  • چون گرسنه می‌‌شوی سگ می‌‌شوی ** تند و بد پیوند و بد رگ می‌‌شوی‌‌