English    Türkçe    فارسی   

1
3852-3861

  • هیچ بغضی نیست در جانم ز تو ** ز آن که این را من نمی‌‌دانم ز تو
  • آلت حقی تو فاعل دست حق ** چون زنم بر آلت حق طعن و دق‌‌
  • گفت او پس آن قصاص از بهر چیست ** گفت هم از حق و آن سر خفی است‌‌
  • گر کند بر فعل خود او اعتراض ** ز اعتراض خود برویاند ریاض‌‌ 3855
  • اعتراض او را رسد بر فعل خود ** ز آن که در قهر است و در لطف او احد
  • اندر این شهر حوادث میر اوست ** در ممالک مالک تدبیر اوست‌‌
  • آلت خود را اگر او بشکند ** آن شکسته گشته را نیکو کند
  • رمز ننسخ آیه او ننسها ** نأت خیرا در عقب می‌‌دان مها
  • هر شریعت را که حق منسوخ کرد ** او گیا برد و عوض آورد ورد 3860
  • شب کند منسوخ شغل روز را ** بین جمادی خرد افروز را