English    Türkçe    فارسی   

3
1872-1881

  • زین سبب نبود ولی را اعتراض ** هرچه بستاند فرستد اعتیاض
  • گر بسوزد باغت انگورت دهد ** در میان ماتمی سورت دهد
  • آن شل بی‌دست را دستی دهد ** کان غمها را دل مستی دهد
  • لا نسلم و اعتراض از ما برفت ** چون عوض می‌آید از مفقود زفت 1875
  • چونک بی آتش مرا گرمی رسد ** راضیم گر آتشش ما را کشد
  • بی چراغی چون دهد او روشنی ** گر چراغت شد چه افغان می‌کنی
  • صفت بعضی اولیا کی راضی‌اند باحکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان
  • بشنو اکنون قصه‌ی آن ره‌روان ** که ندارند اعتراضی در جهان
  • ز اولیا اهل دعا خود دیگرند ** که همی‌دوزند و گاهی می‌درند
  • قوم دیگر می‌شناسم ز اولیا ** که دهانشان بسته باشد از دعا 1880
  • از رضا که هست رام آن کرام ** جستن دفع قضاشان شد حرام