English    Türkçe    فارسی   

3
2338-2347

  • چون در افکندند یوسف را به چاه ** بانگ آمد سمع او را از اله
  • که تو روزی شه شوی ای پهلوان ** تا بمالی این جفا در رویشان
  • قایل این بانگ ناید در نظر ** لیک دل بشناخت قایل را ز اثر 2340
  • قوتی و راحتی و مسندی ** در میان جان فتادش زان ندا
  • چاه شد بر وی بدان بانگ جلیل ** گلشن و بزمی چو آتش بر خلیل
  • هر جفا که بعد از آنش می‌رسید ** او بدان قوت بشادی می‌کشید
  • همچنانک ذوق آن بانگ الست ** در دل هر مومنی تا حشر هست
  • تا نباشد در بلاشان اعتراض ** نه ز امر و نهی حقشان انقباض 2345
  • لقمه‌ی حکمی که تلخی می‌نهد ** گلشکر آن را گوارش می‌دهد
  • گلشکر آن را که نبود مستند ** لقمه را ز انکار او قی می‌کند