English    Türkçe    فارسی   

4
1578-1587

  • یک فقیهی ژنده‌ها در چیده بود ** در عمامه‌ی خویش در پیچیده بود
  • تا شود زفت و نماید آن عظیم ** چون در آید سوی محفل در حطیم
  • ژنده‌ها از جامه‌ها پیراسته ** ظاهرا دستار از آن آراسته 1580
  • ظاهر دستار چون حله‌ی بهشت ** چون منافق اندرون رسوا و زشت
  • پاره پاره دلق و پنبه و پوستین ** در درون آن عمامه بد دفین
  • روی سوی مدرسه کرده صبوح ** تا بدین ناموس یابد او فتوح
  • در ره تاریک مردی جامه کن ** منتظر استاده بود از بهر فن
  • در ربود او از سرش دستار را ** پس دوان شد تا بسازد کار را 1585
  • پس فقیهش بانگ برزد کای پسر ** باز کن دستار را آنگه ببر
  • این چنین که چار پره می‌پری ** باز کن آن هدیه را که می‌بری