English    Türkçe    فارسی   

4
1691-1700

  • بنگر آنها را که حالی دیده‌اند ** سر فاسد ز اصل سر ببریده‌اند
  • پیش حالی‌بین که در جهلست و شک ** صبح صادق صبح کاذب هر دو یک
  • صبح کاذب صد هزاران کاروان ** داد بر باد هلاکت ای جوان
  • نیست نقدی کش غلط‌انداز نیست ** وای آن جان کش محک و گاز نیست
  • زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت
  • بو مسیلم گفت خود من احمدم ** دین احمد را به فن برهم زدم 1695
  • بو مسیلم را بگو کم کن بطر ** غره‌ی اول مشو آخر نگر
  • این قلاوزی مکن از حرص جمع ** پس‌روی کن تا رود در پیش شمع
  • شمع مقصد را نماید هم‌چو ماه ** کین طرف دانه‌ست یا خود دامگاه
  • گر بخواهی ور نخواهی با چراغ ** دیده گردد نقش باز و نقش زاغ
  • ورنه این زاغان دغل افروختند ** بانگ بازان سپید آموختند 1700