English    Türkçe    فارسی   

4
2000-2009

  • استخوانت را بخاید چون شکر ** که نبینی زندگانی را دگر 2000
  • آن مگیر آخر بمانی از علف ** آتش از بی‌هیزمی گردد تلف
  • هین بمگریز از تصرف کردنم ** وز گرانی بار که جانت منم
  • تو ستوری هم که نفست غالبست ** حکم غالب را بود ای خودپرست
  • خر نخواندت اسپ خواندت ذوالجلال ** اسپ تازی را عرب گوید تعال
  • میر آخر بود حق را مصطفی ** بهر استوران نفس پر جفا 2005
  • قل تعالوا گفت از جذب کرم ** تا ریاضتتان دهم من رایضم
  • نفسها را تا مروض کرده‌ام ** زین ستوران بس لگدها خورده‌ام
  • هر کجا باشد ریاضت‌باره‌ای ** از لگدهااش نباشد چاره‌ای
  • لاجرم اغلب بلا بر انبیاست ** که ریاضت دادن خامان بلاست