English    Türkçe    فارسی   

4
2124-2133

  • عقل را سیل تحیر در ربود ** زان قوی‌تر گفت که اول گفته بود
  • نیست اندر جبه‌ام الا خدا ** چند جویی بر زمین و بر سما 2125
  • آن مریدان جمله دیوانه شدند ** کاردها در جسم پاکش می‌زدند
  • هر یکی چون ملحدان گرده کوه ** کارد می‌زد پیر خود را بی ستوه
  • هر که اندر شیخ تیغی می‌خلید ** بازگونه از تن خود می‌درید
  • یک اثر نه بر تن آن ذوفنون ** وان مریدان خسته و غرقاب خون
  • هر که او سویی گلویش زخم برد ** حلق خود ببریده دید و زار مرد 2130
  • وآنک او را زخم اندر سینه زد ** سینه‌اش بشکافت و شد مرده‌ی ابد
  • وآنک آگه بود از آن صاحب‌قران ** دل ندادش که زند زخم گران
  • نیم‌دانش دست او را بسته کرد ** جان ببرد الا که خود را خسته کرد