English    Türkçe    فارسی   

4
2638-2647

  • اشک از آن چشمش فرو ریزد ز سوز ** یاد آرد لطف شاه دل‌فروز
  • زان دو چشم نازنین با دلال ** که ز چهره‌ی شاد دارد صد کمال
  • چشم مازاغش شده پر زخم زاغ ** چشم نیک از چشم بد با درد و داغ 2640
  • چشم دریا بسطتی کز بسط او ** هر دو عالم می‌نماید تار مو
  • گر هزاران چرخ در چشمش رود ** هم‌چو چشمه پیش قلزم گم شود
  • چشم بگذشته ازین محسوسها ** یافته از غیب‌بینی بوسها
  • خود نمی‌یابم یکی گوشی که من ** نکته‌ای گویم از آن چشم حسن
  • می‌چکید آن آب محمود جلیل ** می‌ربودی قطره‌اش را جبرئیل 2645
  • تا بمالد در پر و منقال خویش ** گر دهد دستوریش آن خوب کیش
  • باز گوید خشم کمپیر ار فروخت ** فر و نور و علم و صبرم را نسوخت