English    Türkçe    فارسی   

4
3060-3069

  • ور نباشد آن چو این باشد تمام ** بی‌شب و بی روز دارد انتظام 3060
  • هم‌چنانک چشم می‌بیند به خواب ** بی‌مه و خورشید ماه و آفتاب
  • نوم ما چون شد اخ الموت ای فلان ** زین برادر آن برادر را بدان
  • ور بگویندت که هست آن فرع این ** مشنو آن را ای مقلد بی‌یقین
  • می‌بیند خواب جانت وصف حال ** که به بیداری نبینی بیست سال
  • در پی تعبیر آن تو عمرها ** می‌دوی سوی شهان با دها 3065
  • که بگو آن خواب را تعبیر چیست ** فرع گفتن این چنین سر را سگیست
  • خواب عامست این و خود خواب خواص ** باشد اصل اجتبا و اختصاص
  • پیل باید تا چو خسپد او ستان ** خواب بیند خطه‌ی هندوستان
  • خر نبیند هیچ هندستان به خواب ** خر ز هندستان نکردست اغتراب