English    Türkçe    فارسی   

4
390-399

  • نیست در تقدیر ما آنک تو این ** مسجد اقصی بر آری ای گزین 390
  • گفت جرمم چیست ای دانای راز ** که مرا گویی که مسجد را مساز
  • گفت بی‌جرمی تو خونها کرده‌ای ** خون مظلومان بگردن برده‌ای
  • که ز آواز تو خلقی بی‌شمار ** جان بدادند و شدند آن را شکار
  • خون بسی رفتست بر آواز تو ** بر صدای خوب جان‌پرداز تو
  • گفت مغلوب تو بودم مست تو ** دست من بر بسته بود از دست تو 395
  • نه که هر مغلوب شه مرحوم بود ** نه که المغلوب کالمعدوم بود
  • گفت این مغلوب معدومیست کو ** جز به نسبت نیست معدوم ایقنوا
  • این چنین معدوم کو از خویش رفت ** بهترین هستها افتاد و زفت
  • او به نسبت با صفات حق فناست ** در حقیقت در فنا او را بقاست