English    Türkçe    فارسی   

5
1161-1170

  • سر مدزد از سر فراز تاج‌ده  ** کو ز پای دل گشاید صد گره 
  • با کی گویم در همه ده زنده کو  ** سوی آب زندگی پوینده کو 
  • تو به یک خواری گریزانی ز عشق  ** تو به جز نامی چه می‌دانی ز عشق 
  • عشق را صد ناز و استکبار هست  ** عشق با صد ناز می‌آید به دست 
  • عشق چون وافیست وافی می‌خرد  ** در حریف بی‌وفا می‌ننگرد  1165
  • چون درختست آدمی و بیخ عهد  ** بیخ را تیمار می‌باید به جهد 
  • عهد فاسد بیخ پوسیده بود  ** وز ثمار و لطف ببریده بود 
  • شاخ و برگ نخل گر چه سبز بود  ** با فساد بیخ سبزی نیست سود 
  • ور ندارد برگ سبز و بیخ هست  ** عاقبت بیرون کند صد برگ دست 
  • تو مشو غره به علمش عهد جو  ** علم چون قشرست و عهدش مغز او  1170
  • در بیان آنک مرد بدکار چون متمکن شود در بدکاری و اثر دولت نیکوکاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد هم‌چون شیطان کی خرمن سوخته همه را خرمن سوخته خواهد ارایت الذی ینهی عبدا اذا صلی