English    Türkçe    فارسی   

5
2401-2410

  • آن یکی زاهد شنود از مصطفی  ** که یقین آید به جان رزق از خدا 
  • گر بخواهی ور نخواهی رزق تو  ** پیش تو آید دوان از عشق تو 
  • از برای امتحان آن مرد رفت  ** در بیابان نزد کوهی خفت تفت 
  • که ببینم رزق می‌آید به من  ** تا قوی گردد مرا در رزق ظن 
  • کاروانی راه گم کرد و کشید  ** سوی کوه آن ممتحن را خفته دید  2405
  • گفت این مرد این طرف چونست عور  ** در بیابان از ره و از شهر دور 
  • ای عجب مرده‌ست یا زنده که او  ** می‌نترسد هیچ از گرگ و عدو 
  • آمدند و دست بر وی می‌زدند  ** قاصدا چیزی نگفت آن ارجمند 
  • هم نجنبید و نجنبانید سر  ** وا نکرد از امتحان هم او بصر 
  • پس بگفتند این ضعیف بی‌مراد  ** از مجاعت سکته اندر اوفتاد  2410