English    Türkçe    فارسی   

5
3765-3774

  • چشم را وا کرد پهن او سوی من  ** چشم گردانید و شد هوشم ز تن  3765
  • گردش چشمش مرا لشکر نمود  ** من ندانم گفت چون پر هول بود 
  • قصه کوته کن کزان چشم این چنین  ** رفتم از خود اوفتادم بر زمین 
  • نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشوی 
  • قوم گفتندش به پیکار و نبرد  ** با چنین زهره که تو داری مگرد 
  • چون ز چشم آن اسیر بسته‌دست  ** غرقه گشتی کشتی تو در شکست 
  • پس میان حمله‌ی شیران نر  ** که بود با تیغشان چون گوی سر  3770
  • کی توانی کرد در خون آشنا  ** چون نه‌ای با جنگ مردان آشنا 
  • که ز طاقاطاق گردنها زدن  ** طاق‌طاق جامه کوبان ممتهن 
  • بس تن بی‌سر که دارد اضطراب  ** بس سر بی‌تن به خون بر چون حباب 
  • زیر دست و پای اسپان در غزا  ** صد فنا کن غرقه گشته در فنا