English    Türkçe    فارسی   

5
3941-3950

  • با چنان انکار کوته کن سخن  ** احمدا کم گوی با گبر کهن 
  • آمدن خلیفه نزد آن خوب‌روی برای جماع 
  • آن خلیفه کرد رای اجتماع  ** سوی آن زن رفت از بهر جماع 
  • ذکر او کرد و ذکر بر پای کرد  ** قصد خفت و خیز مهرافزای کرد 
  • چون میان پای آن خاتون نشست  ** پس قضا آمد ره عیشش ببست 
  • خشت و خشت موش در گوشش رسید  ** خفت کیرش شهوتش کلی رمید  3945
  • وهم آن کز مار باشد این صریر  ** که همی‌جنبد بتندی از حصیر 
  • خنده گرفتن آن کنیزک را از ضعف شهوت خلیفه و قوت شهوت آن امیر و فهم کردن خلیفه از خنده‌ی کنیزک 
  • زن بدید آن سستی او از شگفت  ** آمد اندر قهقهه خنده‌ش گرفت 
  • یادش آمد مردی آن پهلوان  ** که بکشت او شیر و اندامش چنان 
  • غالب آمد خنده‌ی زن شد دراز  ** جهد می‌کرد و نمی‌شد لب فراز 
  • سخت می‌خندید هم‌چون بنگیان  ** غالب آمد خنده بر سود و زیان  3950