English    Türkçe    فارسی   

5
4014-4023

  • تا نگردد او ز رویم شرمسار  ** کو یکی بد کرد و نیکی صد هزار 
  • بارها من امتحانش کرده‌ام  ** خوب‌تر از تو بدو بسپرده‌ام  4015
  • در امانت یافتم او را تمام  ** این قضایی بود هم از کرده‌هام 
  • پس به خود خواند آن امیر خویش را  ** کشت در خود خشم قهراندیش را 
  • کرد با او یک بهانه‌ی دل‌پذیر  ** که شدستم زین کنیزک من نفیر 
  • زان سبب کز غیرت و رشک کنیز  ** مادر فرزند دارد صد ازیز 
  • مادر فرزند را بس حقهاست  ** او نه درخورد چنین جور و جفاست  4020
  • رشک و غیرت می‌برد خون می‌خورد  ** زین کنیزک سخت تلخی می‌برد 
  • چون کسی را داد خواهم این کنیز  ** پس ترا اولیترست این ای عزیز 
  • که تو جانبازی نمودی بهر او  ** خوش نباشد دادن آن جز به تو