English    Türkçe    فارسی   

5
408-417

  • چون شکار خوک آمد صید عام  ** رنج بی‌حد لقمه خوردن زو حرام 
  • آنک ارزد صید را عشقست و بس  ** لیک او کی گنجد اندر دام کس 
  • تو مگر آیی و صید او شوی  ** دام بگذاری به دام او روی  410
  • عشق می‌گوید به گوشم پست پست  ** صید بودن خوش‌تر از صیادیست 
  • گول من کن خویش را و غره شو  ** آفتابی را رها کن ذره شو 
  • بر درم ساکن شو و بی‌خانه باش  ** دعوی شمعی مکن پروانه باش 
  • تا ببینی چاشنی زندگی  ** سلطنت بینی نهان در بندگی 
  • نعل بینی بازگونه در جهان  ** تخته‌بندان را لقب گشته شهان  415
  • بس طناب اندر گلو و تاج دار  ** بر وی انبوهی که اینک تاجدار 
  • هم‌چو گور کافران بیرون حلل  ** اندرون قهر خدا عز و جل