English    Türkçe    فارسی   

5
470-479

  • مکر کن تا وا رهی از مکر خود  ** مکر کن تا فرد گردی از جسد  470
  • مکر کن تا کمترین بنده شوی  ** در کمی رفتی خداونده شوی 
  • روبهی و خدمت ای گرگ کهن  ** هیچ بر قصد خداوندی مکن 
  • لیک چون پروانه در آتش بتاز  ** کیسه‌ای زان بر مدوز و پاک باز 
  • زور را بگذار و زاری را بگیر  ** رحم سوی زاری آید ای فقیر 
  • زاری مضطر تشنه معنویست  ** زاری سرد دروغ آن غویست  475
  • گریه‌ی اخوان یوسف حیلتست  ** که درونشان پر ز رشک و علتست 
  • حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی می‌مرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه می‌کرد و شعر می‌گفت و می‌گریست و سر و رو می‌زد و دریغش می‌آمد لقمه‌ای از انبان به سگ دادن 
  • آن سگی می‌مرد و گریان آن عرب  ** اشک می‌بارید و می‌گفت ای کرب 
  • سایلی بگذشت و گفت این گریه چیست  ** نوحه و زاری تو از بهر کیست 
  • گفت در ملکم سگی بد نیک‌خو  ** نک همی‌میرد میان راه او