English    Türkçe    فارسی   

5
526-535

  • این جهان محدود و آن خود بی حدست ** نقش و صورت پیش آن معنی سدست
  • آن نخواهد کین بود بر پشت خاک  ** تا ملک بکشد پدر را ز اشتراک 
  • آن شنیدستی که الملک عقیم  ** قطع خویشی کرد ملکت‌جو ز بیم 
  • که عقیمست و ورا فرزند نیست  ** هم‌چو آتش با کسش پیوند نیست 
  • هر چه یابد او بسوزد بر درد  ** چون نیابد هیچ خود را می‌خورد  530
  • هیچ شو وا ره تو از دندان او  ** رحم کم جو از دل سندان او 
  • چونک گشتی هیچ از سندان مترس  ** هر صباح از فقر مطلق گیر درس 
  • هست الوهیت ردای ذوالجلال  ** هر که در پوشد برو گردد وبال 
  • تاج از آن اوست آن ما کمر  ** وای او کز حد خود دارد گذر 
  • فتنه‌ی تست این پر طاووسیت  ** که اشتراکت باید و قدوسیت  535
  • قصه‌ی آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را می‌کند به منقار و می‌انداخت و تن خود را کل و زشت می‌کرد از تعجب پرسید کی دریغت نمی‌آید گفت می‌آید اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر عدوی جان منست