English    Türkçe    فارسی   

6
1014-1023

  • در همه ز آیینه‌ی کژساز خود  ** منگر ای مردود نفرین ابد 
  • آنچ آن دم از لب صدیق جست  ** گر بگویم گم کنی تو پای و دست  1015
  • آن ینابیع الحکم هم‌چون فرات  ** از دهان او دوان از بی‌جهات 
  • هم‌چو از سنگی که آبی شد روان  ** نه ز پهلو مایه دارد نه از میان 
  • اسپر خود کرده حق آن سنگ را  ** بر گشاده آب مینارنگ را 
  • هم‌چنانک از چشمه‌ی چشم تو نور  ** او روان کردست بی‌بخل و فتور 
  • نه ز پیه آن مایه دارد نه ز پوست  ** روی‌پوشی کرد در ایجاد دوست  1020
  • در خلای گوش باد جاذبش  ** مدرک صدق کلام و کاذبش 
  • آن چه بادست اندر آن خرد استخوان  ** کو پذیرد حرف و صوت قصه‌خوان 
  • استخوان و باد روپوشست و بس  ** در دو عالم غیر یزدان نیست کس