English    Türkçe    فارسی   

6
1649-1658

  • خود چه کم گشتی ز جود و رحمتش  ** گر نبودی خرخشه در نعمتش 
  • جواب قاضی سال صوفی را و قصه‌ی ترک و درزی را مثل آوردن 
  • گفت قاضی بس تهی‌رو صوفیی  ** خالی از فطنت چو کاف کوفیی  1650
  • تو بنشنیدی که آن پر قند لب  ** غدر خیاطان همی‌گفتی به شب 
  • خلق را در دزدی آن طایفه  ** می‌نمود افسانه‌های سالفه 
  • قصه‌ی پاره‌ربایی در برین  ** می حکایت کرد او با آن و این 
  • در سمر می‌خواند دزدی‌نامه‌ای  ** گرد او جمع آمده هنگامه‌ای 
  • مستمع چون یافت جاذب زان وفود  ** جمله اجزااش حکایت گشته بود  1655
  • قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین 
  • جذب سمعست ار کسی را خوش لبیست  ** گرمی و جد معلم از صبیست 
  • چنگیی را کو نوازد بیست و چار  ** چون نیابد گوش گردد چنگ بار 
  • نه حراره یادش آید نه غزل  ** نه ده انگشتش بجنبد در عمل