English    Türkçe    فارسی   

6
2532-2541

  • دایما دستان و لاغ افراشتی  ** شاه را او شاد و خندان داشتی 
  • آن چنان خندانش کردی در نشست  ** که گرفتی شه شکم را با دو دست 
  • که ز زور خنده خوی کردی تنش  ** رو در افتادی ز خنده کردنش 
  • باز امروز این چنین زرد و ترش  ** دست بر لب می‌زند کای شه خمش  2535
  • وهم در وهم و خیال اندر خیال  ** شاه را تا خود چه آید از نکال 
  • که دل شه با غم و پرهیز بود  ** زانک خوارمشاه بس خون‌ریز بود 
  • بس شهان آن طرف را کشته بود  ** یا به حیله یا به سطوت آن عنود 
  • این شه ترمد ازو در وهم بود  ** وز فن دلقک خود آن وهمش فزود 
  • گفت زوتر بازگو تا حال چیست  ** این چنین آشوب و شور تو ز کیست  2540
  • گفت من در ده شنیدم آنک شاه  ** زد منادی بر سر هر شاه‌راه