English    Türkçe    فارسی   

6
293-302

  • این چنین ژاژی چه خایم بهر او  ** گو بمیر آن خاین ابلیس‌خو 
  • گفت خواجه نی مترس و دم دهش  ** تا رود علت ازو زین لطف خوش 
  • دفع او را دلبرا بر من نویس  ** هل که صحت یابد آن باریک‌ریس  295
  • چون بگفت آن خسته را خاتون چنین  ** می‌نگنجید از تبختر بر زمین 
  • زفت گشت و فربه و سرخ و شکفت  ** چون گل سرخ هزاران شکر گفت 
  • که گهی می‌گفت ای خاتون من  ** که مبادا باشد این دستان و فن 
  • خواجه جمعیت بکرد و دعوتی  ** که همی‌سازم فرج را وصلتی 
  • تا جماعت عشوه می‌دادند و گان  ** که ای فرج بادت مبارک اتصال  300
  • تا یقین‌تر شد فرج را آن سخن  ** علت از وی رفت کل از بیخ و بن 
  • بعد از آن اندر شب گردک به فن  ** امردی را بست حنی هم‌چو زن