English    Türkçe    فارسی   

6
3220-3229

  • گر عمر نامی تو اندر شهر کاش  ** کس بنفروشد به صد دانگت لواش  3220
  • چون به یک دکان بگفتی عمرم  ** این عمر را نان فروشید از کرم 
  • او بگوید رو بدان دیگر دکان  ** زان یکی نان به کزین پنجاه نان 
  • گر نبودی احول او اندر نظر  ** او بگفتی نیست دکانی دگر 
  • پس ردی اشراق آن نااحولی  ** بر دل کاشی شدی عمر علی 
  • این ازینجا گوید آن خباز را  ** این عمر را نان فروش ای نانبا  3225
  • چون شنید او هم عمر نان در کشید  ** پس فرستادت به دکان بعید 
  • کین عمر را نان ده ای انباز من  ** راز یعنی فهم کن ز آواز من 
  • او همت زان سو حواله می‌کند  ** هین عمر آمد که تا بر نان زند 
  • چون به یک دکان عمر بودی برو  ** در همه کاشان ز نان محروم شو