English    Türkçe    فارسی   

6
4449-4458

  • جوحی هر سالی ز درویشی به فن  ** رو بزن کردی کای دلخواه زن 
  • چون سلاحت هست رو صیدی بگیر  ** تا بدوشانیم از صید تو شیر  4450
  • قوس ابرو تیر غمزه دام کید  ** بهر چه دادت خدا از بهر صید 
  • رو پی مرغی شگرفی دام نه  ** دانه بنما لیک در خوردش مده 
  • کام بنما و کن او را تلخ‌کام  ** کی خورد دانه چو شد در حبس دام 
  • شد زن او نزد قاضی در گله  ** که مرا افغان ز شوی ده‌دله 
  • قصه کوته کن که قاضی شد شکار  ** از مقال و از جمال آن نگار  4455
  • گفت اندر محکمه‌ست این غلغله  ** من نتوانم فهم کردن این گله 
  • گر به خلوت آیی ای سرو سهی  ** از ستم‌کاری شو شرحم دهی 
  • گفت خانه‌ی تو ز هر نیک و بدی  ** باشد از بهر گله آمد شدی