English    Türkçe    فارسی   

6
812-821

  • آدمی دیده‌ست باقی گوشت و پوست  ** هرچه چشمش دیده است آن چیز اوست 
  • کوه را غرقه کند یک خم ز نم  ** منفذش چون باز باشد سوی یم 
  • چون به دریا راه شد از جان خم  ** خم با جیحون برآرد اشتلم 
  • زان سبب قل گفته‌ی دریا بود  ** هرچه نطق احمدی گویا بود  815
  • گفته‌ی او جمله در بحر بود  ** که دلش را بود در دریا نفوذ 
  • داد دریا چون ز خم ما بود  ** چه عجب در ماهیی دریا بود 
  • چشم حس افسرد بر نقش ممر  ** تش ممر می‌بینی و او مستقر 
  • این دوی اوصاف دید احولست  ** ورنه اول آخر آخر اولست 
  • هی ز چه معلوم گردد این ز بعث  ** بعث را جو کم کن اندر بعث بحث  820
  • شرط روز بعث اول مردنست  ** زانک بعث از مرده زنده کردنست