English    Türkçe    فارسی   

1
1210-1259

  • با سلیمان یک به یک وامی‌‌نمود ** از برای عرضه خود را می‌‌ستود 1210
  • از تکبر نی و از هستی خویش ** بهر آن تا ره دهد او را به پیش‌‌
  • چون بباید برده‌‌ای را خواجه‌‌ای ** عرضه دارد از هنر دیباجه‌‌ای‌‌
  • چون که دارد از خریداریش ننگ ** خود کند بیمار و کر و شل و لنگ‌‌
  • نوبت هدهد رسید و پیشه‌‌اش ** و آن بیان صنعت و اندیشه‌‌اش‌‌
  • گفت ای شه یک هنر کان کهتر است ** باز گویم گفت کوته بهتر است‌‌ 1215
  • گفت بر گو تا کدام است آن هنر ** گفت من آن گه که باشم اوج بر
  • بنگرم از اوج با چشم یقین ** من ببینم آب در قعر زمین‌‌
  • تا کجایست و چه عمق استش چه رنگ ** از چه می‌‌جوشد ز خاکی یا ز سنگ‌‌
  • ای سلیمان بهر لشکرگاه را ** در سفر می‌‌دار این آگاه را
  • پس سلیمان گفت ای نیکو رفیق ** در بیابانهای بی‌‌آب عمیق‌‌ 1220
  • طعنه‌‌ی زاغ در دعوی هدهد
  • زاغ چون بشنود آمد از حسد ** با سلیمان گفت کاو کژ گفت و بد
  • از ادب نبود به پیش شه مقال ** خاصه خود لاف دروغین و محال‌‌
  • گر مر او را این نظر بودی مدام ** چون ندیدی زیر مشتی خاک دام‌‌
  • چون گرفتار آمدی در دام او ** چون قفس اندر شدی ناکام او
  • پس سلیمان گفت ای هدهد رواست ** کز تو در اول قدح این درد خاست‌‌ 1225
  • چون نمایی مستی ای خورده تو دوغ ** پیش من لافی زنی آن گه دروغ‌‌
  • جواب گفتن هدهد طعنه‌‌ی زاغ را
  • گفت ای شه بر من عور گدای ** قول دشمن مشنو از بهر خدای‌‌
  • گر به بطلان است دعوی کردنم ** من نهادم سر ببر این گردنم‌‌
  • زاغ کاو حکم قضا را منکر است ** گر هزاران عقل دارد کافر است‌‌
  • در تو تا کافی بود از کافران ** جای گند و شهوتی چون کاف ران‌‌ 1230
  • من ببینم دام را اندر هوا ** گر نپوشد چشم عقلم را قضا
  • چون قضا آید شود دانش به خواب ** مه سیه گردد بگیرد آفتاب‌‌
  • از قضا این تعبیه کی نادر است ** از قضا دان کاو قضا را منکر است‌‌
  • قصه‌‌ی آدم علیه السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل‌‌
  • بو البشر کاو علم الاسما بگ است ** صد هزاران علمش اندر هر رگ است‌‌
  • اسم هر چیزی چنان کان چیز هست ** تا به پایان جان او را داد دست‌‌ 1235
  • هر لقب کاو داد آن مبدل نشد ** آن که چستش خواند او کاهل نشد
  • هر که آخر مومن است اول بدید ** هر که آخر کافر او را شد پدید
  • اسم هر چیزی تو از دانا شنو ** سر رمز علم الاسما شنو
  • اسم هر چیزی بر ما ظاهرش ** اسم هر چیزی بر خالق سرش‌‌
  • نزد موسی نام چوبش بد عصا ** نزد خالق بود نامش اژدها 1240
  • بد عمر را نام اینجا بت پرست ** لیک مومن بود نامش در الست‌‌
  • آن که بد نزدیک ما نامش منی ** پیش حق این نقش بد که با منی‌‌
  • صورتی بود این منی اندر عدم ** پیش حق موجود نه بیش و نه کم‌‌
  • حاصل آن آمد حقیقت نام ما ** پیش حضرت کان بود انجام ما
  • مرد را بر عاقبت نامی نهد ** نه بر آن کاو عاریت نامی نهد 1245
  • چشم آدم چون به نور پاک دید ** جان و سر نامها گشتش پدید
  • چون ملک انوار حق در وی بیافت ** در سجود افتاد و در خدمت شتافت‌‌
  • مدح این آدم که نامش می‌‌برم ** قاصرم گر تا قیامت بشمرم‌‌
  • این همه دانست و چون آمد قضا ** دانش یک نهی شد بر وی خطا
  • کای عجب نهی از پی تحریم بود ** یا به تاویلی بد و توهیم بود 1250
  • در دلش تاویل چون ترجیح یافت ** طبع در حیرت سوی گندم شتافت‌‌
  • باغبان را خار چون در پای رفت ** دزد فرصت یافت، کالا برد تفت‌‌
  • چون ز حیرت رست باز آمد به راه ** دید برده دزد رخت از کارگاه‌‌
  • ربنا إنا ظلمنا گفت و آه ** یعنی آمد ظلمت و گم گشت راه‌‌
  • پس قضا ابری بود خورشید پوش ** شیر و اژدرها شود زو همچو موش‌‌ 1255
  • من اگر دامی نبینم گاه حکم ** من نه تنها جاهلم در راه حکم‌‌
  • ای خنک آن کاو نکو کاری گرفت ** زور را بگذاشت او زاری گرفت‌‌
  • گر قضا پوشد سیه همچون شبت ** هم قضا دستت بگیرد عاقبت‌‌
  • گر قضا صد بار قصد جان کند ** هم قضا جانت دهد درمان کند