English    Türkçe    فارسی   

1
1599-1648

  • گر حجاب از جانها برخاستی ** گفت هر جانی مسیح آساستی‌‌
  • گر سخن خواهی که گویی چون شکر ** صبر کن از حرص و این حلوا مخور 1600
  • صبر باشد مشتهای زیرکان ** هست حلوا آرزوی کودکان‌‌
  • هر که صبر آورد گردون بر رود ** هر که حلوا خورد واپس‌‌تر رود
  • تفسیر قول فرید الدین عطار قدس الله روحه: تو صاحب نفسی ای غافل میان خاک خون می‌‌خور که صاحب دل اگر زهری خورد آن انگبین باشد
  • صاحب دل را ندارد آن زیان ** گر خورد او زهر قاتل را عیان‌‌
  • ز آن که صحت یافت و از پرهیز رست ** طالب مسکین میان تب در است‌‌
  • گفت پیغمبر که ای مرد جری ** هان مکن با هیچ مطلوبی مری‌‌ 1605
  • در تو نمرودی است آتش در مرو ** رفت خواهی اول ابراهیم شو
  • چون نه‌‌ای سباح و نه دریاییی ** در میفکن خویش از خود راییی‌‌
  • او ز آتش ورد احمر آورد ** از زیانها سود بر سر آورد
  • کاملی گر خاک گیرد زر شود ** ناقص ار زر برد خاکستر شود
  • چون قبول حق بود آن مرد راست ** دست او در کارها دست خداست‌‌ 1610
  • دست ناقص دست شیطان است و دیو ** ز آن که اندر دام تکلیف است و ریو
  • جهل آید پیش او دانش شود ** جهل شد علمی که در ناقص رود
  • هر چه گیرد علتی علت شود ** کفر گیرد کاملی ملت شود
  • ای مری کرده پیاده با سوار ** سر نخواهی برد اکنون پای دار
  • تعظیم ساحران مر موسی را علیه السلام که چه فرمایی اول تو اندازی عصا یا ما
  • ساحران در عهد فرعون لعین ** چون مری کردند با موسی به کین‌‌ 1615
  • لیک موسی را مقدم داشتند ** ساحران او را مکرم داشتند
  • ز آن که گفتندش که فرمان آن تست ** گر تو می‌‌خواهی عصا بفکن نخست‌‌
  • گفت نی اول شما ای ساحران ** افکنید آن مکرها را در میان‌‌
  • این قدر تعظیم دینشان را خرید ** کز مری آن دست و پاهاشان برید
  • ساحران چون حق او بشناختند ** دست و پا در جرم آن درباختند 1620
  • لقمه و نکته ست کامل را حلال ** تو نه‌‌ای کامل مخور می‌‌باش لال‌‌
  • چون تو گوشی او زبان نی جنس تو ** گوشها را حق بفرمود أنصتوا
  • کودک اول چون بزاید شیر نوش ** مدتی خامش بود او جمله گوش‌‌
  • مدتی می‌‌بایدش لب دوختن ** از سخن تا او سخن آموختن‌‌
  • ور نباشد گوش و تی‌‌تی می‌‌کند ** خویشتن را گنگ گیتی می‌‌کند 1625
  • کر اصلی کش نبود آغاز گوش ** لال باشد کی کند در نطق جوش‌‌
  • ز آن که اول سمع باید نطق را ** سوی منطق از ره سمع اندر آ
  • ادخلوا الأبیات من أبوابها ** و اطلبوا الأغراض فی أسبابها
  • نطق کان موقوف راه سمع نیست ** جز که نطق خالق بی‌‌طمع نیست‌‌
  • مبدع است او تابع استاد نی ** مسند جمله و را اسناد نی‌‌ 1630
  • باقیان هم در حرف هم در مقال ** تابع استاد و محتاج مثال‌‌
  • زین سخن گر نیستی بیگانه‌‌ای ** دلق و اشکی گیر در ویرانه‌‌ای‌‌
  • ز آن که آدم ز آن عتاب از اشک رست ** اشک تر باشد دم توبه پرست‌‌
  • بهر گریه آمد آدم بر زمین ** تا بود گریان و نالان و حزین‌‌
  • آدم از فردوس و از بالای هفت ** پای ماچان از برای عذر رفت‌‌ 1635
  • گر ز پشت آدمی وز صلب او ** در طلب می‌‌باش هم در طلب او
  • ز آتش دل و آب دیده نقل ساز ** بوستان از ابر و خورشید است باز
  • تو چه دانی قدر آب دیده‌‌گان ** عاشق نانی تو چون نادیدگان‌‌
  • گر تو این انبان ز نان خالی کنی ** پر ز گوهرهای اجلالی کنی‌‌
  • طفل جان از شیر شیطان باز کن ** بعد از آنش با ملک انباز کن‌‌ 1640
  • تا تو تاریک و ملول و تیره‌‌ای ** دان که با دیو لعین همشیره‌‌ای‌‌
  • لقمه‌‌ای کان نور افزود و کمال ** آن بود آورده از کسب حلال‌‌
  • روغنی کاید چراغ ما کشد ** آب خوانش چون چراغی را کشد
  • علم و حکمت زاید از لقمه‌‌ی حلال ** عشق و رقت آید از لقمه‌‌ی حلال‌‌
  • چون ز لقمه تو حسد بینی و دام ** جهل و غفلت زاید آن را دان حرام‌‌ 1645
  • هیچ گندم کاری و جو بر دهد ** دیده‌‌ای اسبی که کره‌‌ی خر دهد
  • لقمه تخم است و برش اندیشه‌‌ها ** لقمه بحر و گوهرش اندیشه‌‌ها
  • زاید از لقمه‌‌ی حلال اندر دهان ** میل خدمت عزم رفتن آن جهان‌‌
  • باز گفتن بازرگان با طوطی آن چه دید از طوطیان هندوستان‌‌