English    Türkçe    فارسی   

1
2095-2144

  • چشم بسته عالمی می‌‌دیدمی ** ورد و ریحان بی‌‌کفی می‌‌چیدمی‌‌ 2095
  • مرغ آبی غرق دریای عسل ** عین ایوبی شراب و مغتسل‌‌
  • که بدو ایوب از پا تا به فرق ** پاک شد از رنجها چون نور شرق‌‌
  • مثنوی در حجم گر بودی چو چرخ ** درنگنجیدی در او زین نیم برخ‌‌
  • کان زمین و آسمان بس فراخ ** کرد از تنگی دلم را شاخ شاخ‌‌
  • وین جهانی کاندر این خوابم نمود ** از گشایش پر و بالم را گشود 2100
  • این جهان و راهش ار پیدا بدی ** کم کسی یک لحظه‌‌ای آن جا بدی‌‌
  • امر می‌‌آمد که نی طامع مشو ** چون ز پایت خار بیرون شد برو
  • مول مولی می‌‌زد آن جا جان او ** در فضای رحمت و احسان او
  • در خواب گفتن هاتف مر عمر را رضی الله عنه که چندین زر از بیت المال به آن مرد ده که در گورستان خفته است
  • آن زمان حق بر عمر خوابی گماشت ** تا که خویش از خواب نتوانست داشت‌‌
  • در عجب افتاد کاین معهود نیست ** این ز غیب افتاد بی‌‌مقصود نیست‌‌ 2105
  • سر نهاد و خواب بردش خواب دید ** کامدش از حق ندا جانش شنید
  • آن ندایی کاصل هر بانگ و نواست ** خود ندا آن است و این باقی صداست‌‌
  • ترک و کرد و پارسی گو و عرب ** فهم کرده آن ندا بی‌‌گوش و لب‌‌
  • خود چه جای ترک و تاجیک است و زنگ ** فهم کرده ست آن ندا را چوب و سنگ‌‌
  • هر دمی از وی همی‌‌آید أ لست ** جوهر و اعراض می‌‌گردند هست‌‌ 2110
  • گر نمی‌‌آید بلی‌‌ ز یشان ولی ** آمدنشان از عدم باشد بلی‌‌
  • ز آن چه گفتم من ز فهم سنگ و چوب ** در بیانش قصه‌‌ای هش دار خوب‌‌
  • نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر علیه السلام منبر ساختند که جماعت انبوه شد گفتند ما روی مبارک تو را به هنگام وعظ نمی‌‌بینیم و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفی صلی الله علیه و اله و سلم با ستون صریح‌‌
  • استن حنانه از هجر رسول ** ناله می‌‌زد همچو ارباب عقول‌‌
  • گفت پیغمبر چه خواهی ای ستون ** گفت جانم از فراقت گشت خون‌‌
  • مسندت من بودم از من تاختی ** بر سر منبر تو مسند ساختی‌‌ 2115
  • گفت خواهی که ترا نخلی کنند ** شرقی و غربی ز تو میوه چنند
  • یا در آن عالم حقت سروی کند ** تا تر و تازه بمانی تا ابد
  • گفت آن خواهم که دایم شد بقاش ** بشنو ای غافل کم از چوبی مباش‌‌
  • آن ستون را دفن کرد اندر زمین ** تا چو مردم حشر گردد یوم دین‌‌
  • تا بدانی هر که را یزدان بخواند ** از همه کار جهان بی‌‌کار ماند 2120
  • هر که را باشد ز یزدان کار و بار ** یافت بار آن جا و بیرون شد ز کار
  • آن که او را نبود از اسرار داد ** کی کند تصدیق او ناله‌‌ی جماد
  • گوید آری نه ز دل بهر وفاق ** تا نگویندش که هست اهل نفاق‌‌
  • گر نیندی واقفان امر کن ** در جهان رد گشته بودی این سخن‌‌
  • صد هزاران ز اهل تقلید و نشان ** افکندشان نیم وهمی در گمان‌‌ 2125
  • که به ظن تقلید و استدلالشان ** قایم است و جمله پر و بالشان‌‌
  • شبهه‌‌ای انگیزد آن شیطان دون ** در فتند این جمله کوران سر نگون‌‌
  • پای استدلالیان چوبین بود ** پای چوبین سخت بی‌‌تمکین بود
  • غیر آن قطب زمان دیده‌‌ور ** کز ثباتش کوه گردد خیره‌‌سر
  • پای نابینا عصا باشد عصا ** تا نیفتد سر نگون او بر حصا 2130
  • آن سواری کاو سپه را شد ظفر ** اهل دین را کیست سلطان بصر
  • با عصا کوران اگر ره دیده‌‌اند ** در پناه خلق روشن دیده‌‌اند
  • گرنه بینایان بدندی و شهان ** جمله کوران مرده‌‌اندی در جهان‌‌
  • نی ز کوران کشت آید نه درود ** نه عمارت نه تجارتها و سود
  • گر نکردی رحمت و افضالتان ** در شکستی چوب استدلالتان‌‌ 2135
  • این عصا چه بود قیاسات و دلیل ** آن عصا کی دادشان بینا جلیل‌‌
  • چون عصا شد آلت جنگ و نفیر ** آن عصا را خرد بشکن ای ضریر
  • او عصاتان داد تا پیش آمدید ** آن عصا از خشم هم بر وی زدید
  • حلقه‌‌ی کوران به چه کار اندرید ** دیدبان را در میانه آورید
  • دامن او گیر کاو دادت عصا ** در نگر کادم چها دید از عصی‌‌ 2140
  • معجزه‌‌ی موسی و احمد را نگر ** چون عصا شد مار و استن با خبر
  • از عصا ماری و از استن حنین ** پنج نوبت می‌‌زنند از بهر دین‌‌
  • گرنه نامعقول بودی این مزه ** کی بدی حاجت به چندین معجزه‌‌
  • هر چه معقول است عقلش می‌‌خورد ** بی‌‌بیان معجزه بی‌‌جر و مد