English    Türkçe    فارسی   

1
2180-2229

  • چند یزدان مدحت خوی تو کرد ** تا عمر را عاشق روی تو کرد 2180
  • پیش من بنشین و مهجوری مساز ** تا به گوشت گویم از اقبال راز
  • حق سلامت می‌‌کند می‌‌پرسدت ** چونی از رنج و غمان بی‌‌حدت‌‌
  • نک قراضه‌‌ی چند ابریشم بها ** خرج کن این را و باز اینجا بیا
  • پیر لرزان گشت چون این را شنید ** دست می‌‌خایید و بر خود می‌‌تپید
  • بانگ می‌‌زد کای خدای بی‌‌نظیر ** بس که از شرم آب شد بی‌‌چاره پیر 2185
  • چون بسی بگریست و از حد رفت درد ** چنگ را زد بر زمین و خرد کرد
  • گفت ای بوده حجابم از اله ** ای مرا تو راه زن از شاه راه‌‌
  • ای بخورده خون من هفتاد سال ** ای ز تو رویم سیه پیش کمال‌‌
  • ای خدای با عطای با وفا ** رحم کن بر عمر رفته در جفا
  • داد حق عمری که هر روزی از آن ** کس نداند قیمت آن در جهان‌‌ 2190
  • خرج کردم عمر خود را دم‌‌به‌‌دم ** در دمیدم جمله را در زیر و بم‌‌
  • آه کز یاد ره و پرده‌‌ی عراق ** رفت از یادم دم تلخ فراق‌‌
  • وای کز تری زیر افکند خرد ** خشک شد کشت دل من دل بمرد
  • وای کز آواز این بیست و چهار ** کاروان بگذشت و بی‌‌گه شد نهار
  • ای خدا فریاد زین فریادخواه ** داد خواهم نه ز کس زین داد خواه‌‌ 2195
  • داد خود از کس نیابم جز مگر ** ز آن که او از من به من نزدیکتر
  • کاین منی از وی رسد دم دم مرا ** پس و را بینم چو این شد کم مرا
  • همچو آن کاو با تو باشد زر شمر ** سوی او داری نه سوی خود نظر
  • گردانیدن عمر نظر او را از مقام گریه که هستی است به مقام استغراق که نیستی است‌‌
  • پس عمر گفتش که این زاری تو ** هست هم آثار هشیاری تو
  • راه فانی گشته راهی دیگر است ** ز آن که هشیاری گناهی دیگر است‌‌ 2200
  • هست هشیاری ز یاد ما مضی ** ماضی و مستقبلت پرده‌‌ی خدا
  • آتش اندر زن به هر دو تا به کی ** پر گره باشی از این هر دو چو نی‌‌
  • تا گره با نی بود هم راز نیست ** همنشین آن لب و آواز نیست‌‌
  • چون به طوفی خود به طوفی مرتدی ** چون به خانه آمدی هم با خودی‌‌
  • ای خبرهات از خبر ده بی‌‌خبر ** توبه‌‌ی تو از گناه تو بتر 2205
  • ای تو از حال گذشته توبه جو ** کی کنی توبه از این توبه بگو
  • گاه بانگ زیر را قبله کنی ** گاه گریه‌‌ی زار را قبله زنی‌‌
  • چون که فاروق آینه‌‌ی اسرار شد ** جان پیر از اندرون بیدار شد
  • همچو جان بی‌‌گریه و بی‌‌خنده شد ** جانش رفت و جان دیگر زنده شد
  • حیرتی آمد درونش آن زمان ** که برون شد از زمین و آسمان‌‌ 2210
  • جستجویی از ورای جستجو ** من نمی‌‌دانم تو می‌‌دانی بگو
  • حال و قالی از ورای حال و قال ** غرقه گشته در جمال ذو الجلال‌‌
  • غرقه‌‌ای نه که خلاصی باشدش ** یا بجز دریا کسی بشناسدش‌‌
  • عقل جزو از کل گویا نیستی ** گر تقاضا بر تقاضا نیستی‌‌
  • چون تقاضا بر تقاضا می‌‌رسد ** موج آن دریا بدین جا می‌‌رسد 2215
  • چون که قصه‌‌ی حال پیر اینجا رسید ** پیر و حالش روی در پرده کشید
  • پیر دامن را ز گفت‌‌وگو فشاند ** نیم گفته در دهان ما بماند
  • از پی این عیش و عشرت ساختن ** صد هزاران جان بشاید باختن‌‌
  • در شکار بیشه‌‌ی جان باز باش ** همچو خورشید جهان جان‌‌باز باش‌‌
  • جان فشان افتاد خورشید بلند ** هر دمی تی می‌‌شود پر می‌‌کنند 2220
  • جان فشان ای آفتاب معنوی ** مر جهان کهنه را بنما نوی‌‌
  • در وجود آدمی جان و روان ** می‌‌رسد از غیب چون آب روان‌‌
  • تفسیر دعای آن دو فرشته که هر روز بر سر هر بازاری منادی می‌‌کنند که اللهم أعط کل منفق خلفا اللهم أعط کل ممسک تلفا و بیان کردن که آن منفق مجاهد راه حق است نه مسرف راه هوا
  • گفت پیغمبر که دایم بهر پند ** دو فرشته‌‌ی خوش منادی می‌‌کنند
  • کای خدایا منفقان را سیر دار ** هر درمشان را عوض ده صد هزار
  • ای خدایا ممسکان را در جهان ** تو مده الا زیان اندر زیان‌‌ 2225
  • ای بسا امساک کز انفاق به ** مال حق را جز به امر حق مده‌‌
  • تا عوض یابی تو گنج بی‌‌کران ** تا نباشی از عداد کافران‌‌
  • کاشتران قربان همی‌‌کردند تا ** چیره گردد تیغشان بر مصطفا
  • امر حق را باز جو از واصلی ** امر حق را در نیابد هر دلی‌‌