English    Türkçe    فارسی   

1
223-272

  • او نکشتش از برای طبع شاه ** تا نیامد امر و الهام اله‌‌
  • آن پسر را کش خضر ببرید حلق ** سر آن را درنیابد عام خلق‌‌
  • آن که از حق یابد او وحی و جواب ** هر چه فرماید بود عین صواب‌‌ 225
  • آن که جان بخشد اگر بکشد رواست ** نایب است و دست او دست خداست‌‌
  • همچو اسماعیل پیشش سر بنه ** شاد و خندان پیش تیغش جان بده‌‌
  • تا بماند جانت خندان تا ابد ** همچو جان پاک احمد با احد
  • عاشقان جام فرح آن گه کشند ** که به دست خویش خوبانشان کشند
  • شاه آن خون از پی شهوت نکرد ** تو رها کن بد گمانی و نبرد 230
  • تو گمان بردی که کرد آلودگی ** در صفا غش کی هلد پالودگی‌‌
  • بهر آن است این ریاضت وین جفا ** تا بر آرد کوره از نقره جفا
  • بهر آن است امتحان نیک و بد ** تا بجوشد بر سر آرد زر زبد
  • گر نبودی کارش الهام اله ** او سگی بودی دراننده نه شاه‌‌
  • پاک بود از شهوت و حرص و هوا ** نیک کرد او لیک نیک بد نما 235
  • گر خضر در بحر کشتی را شکست ** صد درستی در شکست خضر هست‌‌
  • وهم موسی با همه نور و هنر ** شد از آن محجوب، تو بی‌‌پر مپر
  • آن گل سرخ است تو خونش مخوان ** مست عقل است او تو مجنونش مخوان‌‌
  • گر بدی خون مسلمان کام او ** کافرم گر بردمی من نام او
  • می‌‌بلرزد عرش از مدح شقی ** بد گمان گردد ز مدحش متقی‌‌ 240
  • شاه بود و شاه بس آگاه بود ** خاص بود و خاصه‌‌ی الله بود
  • آن کسی را کش چنین شاهی کشد ** سوی بخت و بهترین جاهی کشد
  • گر ندیدی سود او در قهر او ** کی شدی آن لطف مطلق قهر جو
  • بچه می‌‌لرزد از آن نیش حجام ** مادر مشفق در آن غم شاد کام‌‌
  • نیم جان بستاند و صد جان دهد ** آن چه در وهمت نیاید آن دهد 245
  • تو قیاس از خویش می‌‌گیری و لیک ** دور دور افتاده‌‌ای بنگر تو نیک‌‌
  • حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان‌‌
  • بود بقالی و وی را طوطیی ** خوش نوایی سبز و گویا طوطیی‌‌
  • بر دکان بودی نگهبان دکان ** نکته گفتی با همه سوداگران‌‌
  • در خطاب آدمی ناطق بدی ** در نوای طوطیان حاذق بدی‌‌
  • جست از سوی دکان سویی گریخت ** شیشه‌‌های روغن گل را بریخت‌‌ 250
  • از سوی خانه بیامد خواجه‌‌اش ** بر دکان بنشست فارغ خواجه‌‌وش‌‌
  • دید پر روغن دکان و جامه چرب ** بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب‌‌
  • روزکی چندی سخن کوتاه کرد ** مرد بقال از ندامت آه کرد
  • ریش بر می‌‌کند و می‌‌گفت ای دریغ ** کافتاب نعمتم شد زیر میغ‌‌
  • دست من بشکسته بودی آن زمان ** که زدم من بر سر آن خوش زبان‌‌ 255
  • هدیه‌‌ها می‌‌داد هر درویش را ** تا بیابد نطق مرغ خویش را
  • بعد سه روز و سه شب حیران و زار ** بر دکان بنشسته بد نومید وار
  • می‌‌نمود آن مرغ را هر گون شگفت ** تا که باشد کاندر آید او بگفت‌‌
  • جولقیی سر برهنه می‌‌گذشت ** با سر بی‌‌مو چو پشت طاس و طشت‌‌
  • طوطی اندر گفت آمد در زمان ** بانگ بر درویش زد که هی فلان‌‌ 260
  • از چه ای کل با کلان آمیختی ** تو مگر از شیشه روغن ریختی‌‌
  • از قیاسش خنده آمد خلق را ** کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
  • کار پاکان را قیاس از خود مگیر ** گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
  • جمله عالم زین سبب گمراه شد ** کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
  • همسری با انبیا برداشتند ** اولیا را همچو خود پنداشتند 265
  • گفته اینک ما بشر ایشان بشر ** ما و ایشان بسته‌‌ی خوابیم و خور
  • این ندانستند ایشان از عمی ** هست فرقی در میان بی‌‌منتها
  • هر دو گون زنبور خوردند از محل ** لیک شد ز ان نیش و زین دیگر عسل‌‌
  • هر دو گون آهو گیا خوردند و آب ** زین یکی سرگین شد و ز ان مشک ناب‌‌
  • هر دو نی خوردند از یک آب خور ** این یکی خالی و آن پر از شکر 270
  • صد هزاران این چنین اشباه بین ** فرقشان هفتاد ساله راه بین‌‌
  • این خورد گردد پلیدی زو جدا ** آن خورد گردد همه نور خدا