English    Türkçe    فارسی   

1
2336-2385

  • مار گوید ای فسون‌‌گر هین و هین ** آن خود دیدی فسون من ببین‌‌
  • تو به نام حق فریبی مر مرا ** تا کنی رسوای شور و شر مرا
  • نام حقم بست نه آن رای تو ** نام حق را دام کردی وای تو
  • نام حق بستاند از تو داد من ** من به نام حق سپردم جان و تن‌‌
  • یا به زخم من رگ جانت برد ** یا که همچون من به زندانت برد 2340
  • زن از این گونه خشن گفتارها ** خواند بر شوی جوان طومارها
  • نصیحت کردن مرد مر زن را که در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن بر فقر و فقیران به خیال و گمان بی‌‌نوایی خویشتن‌‌
  • گفت ای زن تو زنی یا بو الحزن ** فقر فخر آمد مرا بر سر مزن‌‌
  • مال و زر سر را بود همچون کلاه ** کل بود او کز کله سازد پناه‌‌
  • آن که زلف جعد و رعنا باشدش ** چون کلاهش رفت خوشتر آیدش‌‌
  • مرد حق باشد به مانند بصر ** پس برهنه‌‌ش به که پوشیده نظر 2345
  • وقت عرضه کردن آن برده فروش ** بر کند از بنده جامه‌‌ی عیب پوش‌‌
  • ور بود عیبی برهنه کی کند ** بل به جامه خدعه‌‌ای با وی کند
  • گوید این شرمنده است از نیک و بد ** از برهنه کردن او از تو رمد
  • خواجه در عیب است غرقه تا به گوش ** خواجه را مال است و مالش عیب پوش‌‌
  • کز طمع عیبش نبیند طامعی ** گشت دلها را طمعها جامعی‌‌ 2350
  • ور گدا گوید سخن چون زر کان ** ره نیابد کاله‌‌ی او در دکان‌‌
  • کار درویشی ورای فهم تست ** سوی درویشی بمنگر سست سست‌‌
  • ز آن که درویشان ورای ملک و مال ** روزیی دارند ژرف از ذو الجلال‌‌
  • حق تعالی عادل است و عادلان ** کی کنند استمگری بر بی‌‌دلان‌‌
  • آن یکی را نعمت و کالا دهند ** وین دگر را بر سر آتش نهند 2355
  • آتشش سوزا که دارد این گمان ** بر خدای خالق هر دو جهان‌‌
  • فقر فخری از گزاف است و مجاز ** نی هزاران عز پنهان است و ناز
  • از غضب بر من لقبها راندی ** یارگیر و مار گیرم خواندی‌‌
  • گر بگیرم بر کنم دندان مار ** تاش از سر کوفتن نبود ضرار
  • ز آن که آن دندان عدوی جان اوست ** من عدو را می‌‌کنم زین علم دوست‌‌ 2360
  • از طمع هرگز نخوانم من فسون ** این طمع را کرده‌‌ام من سر نگون‌‌
  • حاش لله طمع من از خلق نیست ** از قناعت در دل من عالمی است‌‌
  • بر سر امرودبن بینی چنان ** ز آن فرود آ تا نماند آن گمان‌‌
  • چون که بر گردی و سر گشته شوی ** خانه را گردنده بینی و آن توی‌‌
  • در بیان آن که جنبیدن هر کسی از آن جا که وی است هر کس را از چنبره‌‌ی وجود خود بیند، تابه‌‌ی کبود آفتاب را کبود نماید و سرخ سرخ نماید چون تابه از رنگها بیرون آید سپید شود از همه تابه‌‌های دیگر او راست‌‌گوتر باشد و امام باشد
  • دید احمد را ابو جهل و بگفت ** زشت نقشی کز بنی هاشم شگفت‌‌ 2365
  • گفت احمد مر و را که راستی ** راست گفتی گر چه کار افزاستی‌‌
  • دید صدیقش بگفت ای آفتاب ** نی ز شرقی نی ز غربی خوش بتاب‌‌
  • گفت احمد راست گفتی ای عزیز ** ای رهیده تو ز دنیای نه چیز
  • حاضران گفتند ای صدر الوری ** راست گو گفتی دو ضد گو را چرا
  • گفت من آیینه‌‌ام مصقول دست ** ترک و هندو در من آن بیند که هست‌‌ 2370
  • ای زن ار طماع می‌‌بینی مرا ** زین تحری زنانه برتر آ
  • این طمع را ماند و رحمت بود ** کو طمع آن جا که آن نعمت بود
  • امتحان کن فقر را روزی دو تو ** تا به فقر اندر غنا بینی دو تو
  • صبر کن با فقر و بگذار این ملال ** ز آن که در فقر است عز ذو الجلال‌‌
  • سرکه مفروش و هزاران جان ببین ** از قناعت غرق بحر انگبین‌‌ 2375
  • صد هزاران جان تلخی کش نگر ** همچو گل آغشته اندر گل شکر
  • ای دریغا مر ترا گنجا بدی ** تا ز جانم شرح دل پیدا شدی‌‌
  • این سخن شیر است در پستان جان ** بی‌‌کشنده خوش نمی‌‌گردد روان‌‌
  • مستمع چون تشنه و جوینده شد ** واعظ ار مرده بود گوینده شد
  • مستمع چون تازه آمد بی‌‌ملال ** صد زبان گردد به گفتن گنگ و لال‌‌ 2380
  • چون که نامحرم در آید از درم ** پرده در پنهان شوند اهل حرم‌‌
  • ور در آید محرمی دور از گزند ** بر گشایند آن ستیران روی‌‌بند
  • هر چه را خوب و خوش و زیبا کنند ** از برای دیده‌‌ی بینا کنند
  • کی بود آواز چنگ و زیر و بم ** از برای گوش بی‌‌حس اصم‌‌
  • مشک را بی‌‌هوده حق خوش دم نکرد ** بهر حس کرد او پی اخشم نکرد 2385