English    Türkçe    فارسی   

1
2408-2457

  • بنده بر وفق تو دل افروخته ست ** هر چه گویی پخت گوید سوخته ست‌‌
  • من سپاناخ تو با هر چم پزی ** یا ترش با یا که شیرین می‌‌سزی‌‌
  • کفر گفتم نک به ایمان آمدم ** پیش حکمت از سر جان آمدم‌‌ 2410
  • خوی شاهانه‌‌ی ترا نشناختم ** پیش تو گستاخ خر در تاختم‌‌
  • چون ز عفو تو چراغی ساختم ** توبه کردم اعتراض انداختم‌‌
  • می‌‌نهم پیش تو شمشیر و کفن ** می‌‌کشم پیش تو گردن را بزن‌‌
  • از فراق تلخ می‌‌گویی سخن ** هر چه خواهی کن و لیکن این مکن‌‌
  • در تو از من عذر خواهی هست سر ** با تو بی‌‌من او شفیعی مستمر 2415
  • عذر خواهم در درونت خلق تست ** ز اعتماد او دل من جرم جست‌‌
  • رحم کن پنهان ز خود ای خشمگین ** ای که خلقت به ز صد من انگبین‌‌
  • زین نسق می‌‌گفت با لطف و گشاد ** در میانه گریه‌‌ای بر وی فتاد
  • گریه چون از حد گذشت و های های ** زو که بی‌‌گریه بد او خود دل ربای‌‌
  • شد از آن باران یکی برقی پدید ** زد شراری در دل مرد وحید 2420
  • آن که بنده‌‌ی روی خوبش بود مرد ** چون بود چون بندگی آغاز کرد
  • آن که از کبرش دلت لرزان بود ** چون شوی چون پیش تو گریان شود
  • آن که از نازش دل و جان خون بود ** چون که آید در نیاز او چون بود
  • آن که در جور و جفایش دام ماست ** عذر ما چه بود چو او در عذر خاست‌‌
  • زين للناس حق آراسته ست ** ز آن چه حق آراست چون دانند جست‌‌ 2425
  • چون پی یسکن الیهاش آفرید ** کی تواند آدم از حوا برید
  • رستم زال ار بود وز حمزه بیش ** هست در فرمان اسیر زال خویش‌‌
  • آن که عالم مست گفتش آمدی ** کلمینی یا حمیراء می‌‌زدی‌‌
  • آب غالب شد بر آتش از نهیب ** آتشش جوشد چو باشد در حجاب‌‌
  • چون که دیگی حایل آید هر دو را ** نیست کرد آن آب را کردش هوا 2430
  • ظاهرا بر زن چو آب ار غالبی ** باطنا مغلوب و زن را طالبی‌‌
  • این چنین خاصیتی در آدمی است ** مهر حیوان را کم است آن از کمی است‌‌
  • در بیان این خبر که انهن یغلبن العاقل و یغلبهن الجاهل‌‌
  • گفت پیغمبر که زن بر عاقلان ** غالب آید سخت و بر صاحب دلان‌‌
  • باز بر زن جاهلان چیره شوند ** ز آن که ایشان تند و بس خیره روند
  • کم بودشان رقت و لطف و وداد ** ز آن که حیوانی است غالب بر نهاد 2435
  • مهر و رقت وصف انسانی بود ** خشم و شهوت وصف حیوانی بود
  • پرتو حق است آن معشوق نیست ** خالق است آن گوییا مخلوق نیست‌‌
  • تسلیم کردن مرد خود را به آن چه التماس زن بود از طلب معیشت و آن اعتراض زن را اشارت حق دانستن: بنزد عقل هر داننده‌‌ای هست که با گردنده گرداننده‌‌ای هست‌‌
  • مرد ز آن گفتن پشیمان شد چنان ** کز عوانی ساعت مردن عوان‌‌
  • گفت خصم جان جان چون آمدم ** بر سر جان من لگدها چون زدم‌‌
  • چون قضا آید فرو پوشد بصر ** تا نداند عقل ما پا را ز سر 2440
  • چون قضا بگذشت خود را می‌‌خورد ** پرده بدریده گریبان می‌‌درد
  • مرد گفت ای زن پشیمان می‌‌شوم ** گر بدم کافر مسلمان می‌‌شوم‌‌
  • من گنه‌‌کارم توام رحمی بکن ** بر مکن یک بارگیم از بیخ و بن‌‌
  • کافر پیر ار پشیمان می‌‌شود ** چون که عذر آرد مسلمان می‌‌شود
  • حضرت پر رحمت است و پر کرم ** عاشق او هم وجود و هم عدم‌‌ 2445
  • کفر و ایمان عاشق آن کبریا ** مس و نقره بنده‌‌ی آن کیمیا
  • در بیان آن که موسی و فرعون هر دو مسخر مشیت‌‌اند چنان که زهر و پادزهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون به خلوت تا ناموس نشکند
  • موسی و فرعون معنی را رهی ** ظاهر آن ره دارد و این بی‌‌رهی‌‌
  • روز موسی پیش حق نالان شده ** نیم شب فرعون گریان آمده‌‌
  • کاین چه غل است ای خدا بر گردنم ** ور نه غل باشد که گوید من منم‌‌
  • ز آن که موسی را منور کرده‌‌ای ** مر مرا ز آن هم مکدر کرده‌‌ای‌‌ 2450
  • ز آن که موسی را تو مه رو کرده‌‌ای ** ماه جانم را سیه رو کرده‌‌ای‌‌
  • بهتر از ماهی نبود استاره‌‌ام ** چون خسوف آمد چه باشد چاره‌‌ام‌‌
  • نوبتم گر رب و سلطان می‌‌زنند ** مه گرفت و خلق پنگان می‌‌زنند
  • می‌‌زنند آن طاس و غوغا می‌‌کنند ** ماه را ز آن زخمه رسوا می‌‌کنند
  • من که فرعونم ز شهرت وای من ** زخم طاس آن ربی الاعلای من‌‌ 2455
  • خواجه‌‌تاشانیم اما تیشه‌‌ات ** می‌‌شکافد شاخ را در بیشه‌‌ات‌‌
  • باز شاخی را موصل می‌‌کند ** شاخ دیگر را معطل می‌‌کند