English    Türkçe    فارسی   

1
2436-2485

  • مهر و رقت وصف انسانی بود ** خشم و شهوت وصف حیوانی بود
  • پرتو حق است آن معشوق نیست ** خالق است آن گوییا مخلوق نیست‌‌
  • تسلیم کردن مرد خود را به آن چه التماس زن بود از طلب معیشت و آن اعتراض زن را اشارت حق دانستن: بنزد عقل هر داننده‌‌ای هست که با گردنده گرداننده‌‌ای هست‌‌
  • مرد ز آن گفتن پشیمان شد چنان ** کز عوانی ساعت مردن عوان‌‌
  • گفت خصم جان جان چون آمدم ** بر سر جان من لگدها چون زدم‌‌
  • چون قضا آید فرو پوشد بصر ** تا نداند عقل ما پا را ز سر 2440
  • چون قضا بگذشت خود را می‌‌خورد ** پرده بدریده گریبان می‌‌درد
  • مرد گفت ای زن پشیمان می‌‌شوم ** گر بدم کافر مسلمان می‌‌شوم‌‌
  • من گنه‌‌کارم توام رحمی بکن ** بر مکن یک بارگیم از بیخ و بن‌‌
  • کافر پیر ار پشیمان می‌‌شود ** چون که عذر آرد مسلمان می‌‌شود
  • حضرت پر رحمت است و پر کرم ** عاشق او هم وجود و هم عدم‌‌ 2445
  • کفر و ایمان عاشق آن کبریا ** مس و نقره بنده‌‌ی آن کیمیا
  • در بیان آن که موسی و فرعون هر دو مسخر مشیت‌‌اند چنان که زهر و پادزهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون به خلوت تا ناموس نشکند
  • موسی و فرعون معنی را رهی ** ظاهر آن ره دارد و این بی‌‌رهی‌‌
  • روز موسی پیش حق نالان شده ** نیم شب فرعون گریان آمده‌‌
  • کاین چه غل است ای خدا بر گردنم ** ور نه غل باشد که گوید من منم‌‌
  • ز آن که موسی را منور کرده‌‌ای ** مر مرا ز آن هم مکدر کرده‌‌ای‌‌ 2450
  • ز آن که موسی را تو مه رو کرده‌‌ای ** ماه جانم را سیه رو کرده‌‌ای‌‌
  • بهتر از ماهی نبود استاره‌‌ام ** چون خسوف آمد چه باشد چاره‌‌ام‌‌
  • نوبتم گر رب و سلطان می‌‌زنند ** مه گرفت و خلق پنگان می‌‌زنند
  • می‌‌زنند آن طاس و غوغا می‌‌کنند ** ماه را ز آن زخمه رسوا می‌‌کنند
  • من که فرعونم ز شهرت وای من ** زخم طاس آن ربی الاعلای من‌‌ 2455
  • خواجه‌‌تاشانیم اما تیشه‌‌ات ** می‌‌شکافد شاخ را در بیشه‌‌ات‌‌
  • باز شاخی را موصل می‌‌کند ** شاخ دیگر را معطل می‌‌کند
  • شاخ را بر تیشه دستی هست نی ** هیچ شاخ از دست تیشه جست نی‌‌
  • حق آن قدرت که آن تیشه تراست ** از کرم کن این کژیها را تو راست‌‌
  • باز با خود گفته فرعون ای عجب ** من نه در یا ربناام جمله شب‌‌ 2460
  • در نهان خاکی و موزون می‌‌شوم ** چون به موسی می‌‌رسم چون می‌‌شوم‌‌
  • رنگ زر قلب ده‌‌تو می‌‌شود ** پیش آتش چون سیه رو می‌‌شود
  • نی که قلب و قالبم در حکم اوست ** لحظه‌‌ای مغزم کند یک لحظه پوست‌‌
  • سبز گردم چون که گوید کشت باش ** زرد گردم چون که گوید زشت باش‌‌
  • لحظه‌‌ای ماهم کند یک دم سیاه ** خود چه باشد غیر این کار اله‌‌ 2465
  • پیش چوگانهای حکم کن فکان ** می‌‌دویم اندر مکان و لامکان‌‌
  • چون که بی‌‌رنگی اسیر رنگ شد ** موسیی با موسیی در جنگ شد
  • چون به بی‌‌رنگی رسی کان داشتی ** موسی و فرعون دارند آشتی‌‌
  • گر ترا آید بر این نکته سؤال ** رنگ کی خالی بود از قیل و قال‌‌
  • این عجب کاین رنگ از بی‌‌رنگ خاست ** رنگ با بی‌‌رنگ چون در جنگ خاست‌‌ 2470
  • چون که روغن را ز آب اسرشته‌‌اند ** آب با روغن چرا ضد گشته‌‌اند
  • چون گل از خار است و خار از گل چرا ** هر دو در جنگند و اندر ماجرا
  • یا نه جنگ است این برای حکمت است ** همچو جنگ خر فروشان صنعت است‌‌
  • یا نه این است و نه آن حیرانی است ** گنج باید جست این ویرانی است‌‌
  • آن چه تو گنجش توهم می‌‌کنی ** ز آن توهم گنج را گم می‌‌کنی‌‌ 2475
  • چون عمارت دان تو وهم و رایها ** گنج نبود در عمارت جایها
  • در عمارت هستی و جنگی بود ** نیست را از هستها ننگی بود
  • نی که هست از نیستی فریاد کرد ** بلکه نیست آن هست را واداد کرد
  • تو مگو که من گریزانم ز نیست ** بلکه او از تو گریزان است بیست‌‌
  • ظاهرا می‌‌خواندت او سوی خود ** وز درون می‌‌راندت با چوب رد 2480
  • نعلهای باژگونه ست ای سلیم ** نفرت فرعون می‌‌دان از کلیم‌‌
  • سبب حرمان اشقیا از دو جهان که خسر الدنیا و الآخرة
  • چون حکیمک اعتقادی کرده است ** کاسمان بیضه زمین چون زرده است‌‌
  • گفت سائل چون بماند این خاکدان ** در میان این محیط آسمان‌‌
  • همچو قندیلی معلق در هوا ** نی به اسفل می‌‌رود نی بر علی‌‌
  • آن حکیمش گفت کز جذب سما ** از جهات شش بماند اندر هوا 2485