English    Türkçe    فارسی   

1
2458-2507

  • شاخ را بر تیشه دستی هست نی ** هیچ شاخ از دست تیشه جست نی‌‌
  • حق آن قدرت که آن تیشه تراست ** از کرم کن این کژیها را تو راست‌‌
  • باز با خود گفته فرعون ای عجب ** من نه در یا ربناام جمله شب‌‌ 2460
  • در نهان خاکی و موزون می‌‌شوم ** چون به موسی می‌‌رسم چون می‌‌شوم‌‌
  • رنگ زر قلب ده‌‌تو می‌‌شود ** پیش آتش چون سیه رو می‌‌شود
  • نی که قلب و قالبم در حکم اوست ** لحظه‌‌ای مغزم کند یک لحظه پوست‌‌
  • سبز گردم چون که گوید کشت باش ** زرد گردم چون که گوید زشت باش‌‌
  • لحظه‌‌ای ماهم کند یک دم سیاه ** خود چه باشد غیر این کار اله‌‌ 2465
  • پیش چوگانهای حکم کن فکان ** می‌‌دویم اندر مکان و لامکان‌‌
  • چون که بی‌‌رنگی اسیر رنگ شد ** موسیی با موسیی در جنگ شد
  • چون به بی‌‌رنگی رسی کان داشتی ** موسی و فرعون دارند آشتی‌‌
  • گر ترا آید بر این نکته سؤال ** رنگ کی خالی بود از قیل و قال‌‌
  • این عجب کاین رنگ از بی‌‌رنگ خاست ** رنگ با بی‌‌رنگ چون در جنگ خاست‌‌ 2470
  • چون که روغن را ز آب اسرشته‌‌اند ** آب با روغن چرا ضد گشته‌‌اند
  • چون گل از خار است و خار از گل چرا ** هر دو در جنگند و اندر ماجرا
  • یا نه جنگ است این برای حکمت است ** همچو جنگ خر فروشان صنعت است‌‌
  • یا نه این است و نه آن حیرانی است ** گنج باید جست این ویرانی است‌‌
  • آن چه تو گنجش توهم می‌‌کنی ** ز آن توهم گنج را گم می‌‌کنی‌‌ 2475
  • چون عمارت دان تو وهم و رایها ** گنج نبود در عمارت جایها
  • در عمارت هستی و جنگی بود ** نیست را از هستها ننگی بود
  • نی که هست از نیستی فریاد کرد ** بلکه نیست آن هست را واداد کرد
  • تو مگو که من گریزانم ز نیست ** بلکه او از تو گریزان است بیست‌‌
  • ظاهرا می‌‌خواندت او سوی خود ** وز درون می‌‌راندت با چوب رد 2480
  • نعلهای باژگونه ست ای سلیم ** نفرت فرعون می‌‌دان از کلیم‌‌
  • سبب حرمان اشقیا از دو جهان که خسر الدنیا و الآخرة
  • چون حکیمک اعتقادی کرده است ** کاسمان بیضه زمین چون زرده است‌‌
  • گفت سائل چون بماند این خاکدان ** در میان این محیط آسمان‌‌
  • همچو قندیلی معلق در هوا ** نی به اسفل می‌‌رود نی بر علی‌‌
  • آن حکیمش گفت کز جذب سما ** از جهات شش بماند اندر هوا 2485
  • چون ز مغناطیس قبه‌‌ی ریخته ** در میان ماند آهنی آویخته‌‌
  • آن دگر گفت آسمان با صفا ** کی کشد در خود زمین تیره را
  • بلکه دفعش می‌‌کند از شش جهات ** ز آن بماند اندر میان عاصفات‌‌
  • پس ز دفع خاطر اهل کمال ** جان فرعونان بماند اندر ضلال‌‌
  • پس ز دفع این جهان و آن جهان ** مانده‌‌اند این بی‌‌رهان بی‌‌این و آن‌‌ 2490
  • سرکشی از بندگان ذو الجلال ** دان که دارند از وجود تو ملال‌‌
  • کهربا دارند چون پیدا کنند ** کاه هستی ترا شیدا کنند
  • کهربای خویش چون پنهان کنند ** زود تسلیم ترا طغیان کنند
  • آن چنان که مرتبه‌‌ی حیوانی است ** کاو اسیر و سغبه‌‌ی انسانی است‌‌
  • مرتبه‌‌ی انسان به دست اولیا ** سغبه چون حیوان شناسش ای کیا 2495
  • بنده‌‌ی خود خواند احمد در رشاد ** جمله عالم را بخوان قل یا عباد
  • عقل تو همچون شتربان تو شتر ** می‌‌کشاند هر طرف در حکم مر
  • عقل عقلند اولیا و عقلها ** بر مثال اشتران تا انتها
  • اندر ایشان بنگر آخر ز اعتبار ** یک قلاووز است جان صد هزار
  • چه قلاووز و چه اشیربان بیاب ** دیده‌ای کان دیده بیند آفتاب 2500
  • نک جهان در شب بمانده میخ دوز ** منتظر موقوف خورشید است و روز
  • اینت خورشیدی نهان در ذره‌‌ای ** شیر نر در پوستین بره‌‌ای‌‌
  • اینت دریایی نهان در زیر کاه ** پا بر این که هین منه با اشتباه‌‌
  • اشتباهی و گمانی در درون ** رحمت حق است بهر رهنمون‌‌
  • هر پیمبر فرد آمد در جهان ** فرد بود و صد جهانش در نهان 2505
  • عالم کبری به قدرت سحر کرد ** کرد خود را در کهین نقشی نورد
  • ابلهانش فرد دیدند و ضعیف ** کی ضعیف است آن که با شه شد حریف‌‌