English    Türkçe    فارسی   

1
2558-2607

  • کژ مخوان ای راست خواننده‌‌ی مبین ** کیف آسی قل لقوم ظالمین‌‌
  • باز اندر چشم و دل او گریه یافت ** رحمتی بی‌‌علتی در وی بتافت‌‌
  • قطره می‌‌بارید و حیران گشته بود ** قطره‌‌ی بی‌‌علت از دریای جود 2560
  • عقل او می‌‌گفت کین گریه ز چیست ** بر چنان افسوسیان شاید گریست‌‌
  • بر چه می‌‌گریی بگو بر فعلشان ** بر سپاه کینه توز بدنشان‌‌
  • بر دل تاریک پر زنگارشان ** بر زبان زهر همچون مارشان‌‌
  • بر دم و دندان سگسارانه‌‌شان ** بر دهان و چشم کژدم خانه‌‌شان‌‌
  • بر ستیز و تسخر و افسوسشان ** شکر کن چون کرد حق محبوسشان‌‌ 2565
  • دستشان کژ پایشان کژ چشم کژ ** مهرشان کژ صلح‌‌شان کژ خشم کژ
  • از پی تقلید و معقولات نقل ** پا نهاده بر جمال پیر عقل‌‌
  • پیر خر نی جمله گشته پیر خر ** از ریای چشم و گوش همدگر
  • از بهشت آورد یزدان بردگان ** تا نمایدشان سقر پروردگان‌‌
  • در معنی آن که مرج البحرين يلتقیان بينهما برزخ لا يبغیان
  • اهل نار و خلد را بین هم دکان ** در میانشان برزخ لا یبغیان‌‌ 2570
  • اهل نار و اهل نور آمیخته ** در میانشان کوه قاف انگیخته‌‌
  • همچو در کان خاک و زر کرد اختلاط ** در میانشان صد بیابان و رباط
  • همچنان که عقد در در و شبه ** مختلط چون میهمان یک شبه‌‌
  • بحر را نیمیش شیرین چون شکر ** طعم شیرین رنگ روشن چون قمر
  • نیم دیگر تلخ همچون زهر مار ** طمع تلخ و رنگ مظلم قیروار 2575
  • هر دو بر هم می‌‌زنند از تحت و اوج ** بر مثال آب دریا موج موج‌‌
  • صورت بر هم زدن از جسم تنگ ** اختلاط جانها در صلح و جنگ‌‌
  • موجهای صلح بر هم می‌‌زند ** کینه‌‌ها از سینه‌‌ها بر می‌‌کند
  • موجهای جنگ بر شکل دگر ** مهرها را می‌‌کند زیر و زبر
  • مهر تلخان را به شیرین می‌‌کشد ** ز آن که اصل مهرها باشد رشد 2580
  • قهر شیرین را به تلخی می‌‌برد ** تلخ با شیرین کجا اندر خورد
  • تلخ و شیرین زین نظر ناید پدید ** از دریچه‌‌ی عاقبت دانند دید
  • چشم آخر بین تواند دید راست ** چشم آخر بین غرور است و خطاست‌‌
  • ای بسا شیرین که چون شکر بود ** لیک زهر اندر شکر مضمر بود
  • آن که زیرک‌‌تر به بو بشناسدش ** و آن دگر چون بر لب و دندان زدش‌‌ 2585
  • پس لبش ردش کند پیش از گلو ** گر چه نعره می‌‌زند شیطان کلوا
  • و آن دگر را در گلو پیدا کند ** و آن دگر را در بدن رسوا کند
  • و آن دگر را در حدث سوزش دهد ** ذوق آن زخم جگر دوزش دهد
  • و آن دگر را بعد ایام و شهور ** و آن دگر را بعد مرگ از قعر گور
  • ور دهندش مهلت اندر قعر گور ** لا بد آن پیدا شود یوم النشور 2590
  • هر نبات و شکری را در جهان ** مهلتی پیداست از دور زمان‌‌
  • سالها باید که اندر آفتاب ** لعل یابد رنگ و رخشانی و تاب‌‌
  • باز تره در دو ماه اندر رسد ** باز تا سالی گل احمر رسد
  • بهر این فرمود حق عز و جل ** سوره الانعام در ذکر اجل‌‌
  • این شنیدی مو به مویت گوش باد ** آب حیوان است خوردی نوش باد 2595
  • آب حیوان خوان مخوان این را سخن ** روح نو بین در تن حرف کهن‌‌
  • نکته‌‌ی دیگر تو بشنو ای رفیق ** همچو جان او سخت پیدا و دقیق‌‌
  • در مقامی هست هم این زهر مار ** از تصاریف خدایی خوش گوار
  • در مقامی زهر و در جایی دوا ** در مقامی کفر و در جایی روا
  • گر چه آن جا او گزند جان بود ** چون بدین جا در رسد درمان بود 2600
  • آب در غوره ترش باشد و لیک ** چون به انگوری رسد شیرین و نیک‌‌
  • باز در خم او شود تلخ و حرام ** در مقام سرکگی نعم الادام‌‌
  • در معنی آن که آن چه ولی کند مرید را نشاید گستاخی کردن و همان فعل کردن که حلوا طبیب را زیان ندارد اما بیمار را زیان دارد و سرما و برف انگور را زیان ندارد اما غوره را زیان دارد که در راهست که ليغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر
  • گر ولی زهری خورد نوشی شود ** ور خورد طالب سیه هوشی شود
  • رب هب لی از سلیمان آمده ست ** که مده غیر مرا این ملک و دست‌‌
  • تو مکن با غیر من این لطف و جود ** این حسد را ماند اما آن نبود 2605
  • نکته‌‌ی لا ينبغی می‌‌خوان به جان ** سر من بعدی ز بخل او مدان‌‌
  • بلکه اندر ملک دید او صد خطر ** مو به مو ملک جهان بد بیم سر