English    Türkçe    فارسی   

1
2761-2810

  • شرح می‌‌خواهد بیان این سخن ** لیک می‌‌ترسم ز افهام کهن‌‌
  • فهم‌‌های کهنه‌‌ی کوته نظر ** صد خیال بد در آرد در فکر
  • بر سماع راست هر کس چیر نیست ** لقمه‌‌ی هر مرغکی انجیر نیست‌‌
  • خاصه مرغی مرده‌‌ای پوسیده‌‌ای ** پر خیالی اعمیی بی‌‌دیده‌‌ای‌‌
  • نقش ماهی را چه دریا و چه خاک ** رنگ هندو را چه صابون و چه زاک‌‌ 2765
  • نقش اگر غمگین نگاری بر ورق ** او ندارد از غم و شادی سبق‌‌
  • صورتش غمگین و او فارغ از آن ** صورتش خندان و او ز آن بی‌‌نشان‌‌
  • وین غم و شادی که اندر دل خفی است ** پیش آن شادی و غم جز نقش نیست‌‌
  • صورت خندان نقش از بهر تست ** تا از آن صورت شود معنی درست‌‌
  • نقشهایی کاندر این حمامهاست ** از برون جامه کن چون جامهاست‌‌ 2770
  • تا برونی جامه‌‌ها بینی و بس ** جامه بیرون کن در آ ای هم نفس‌‌
  • ز آن که با جامه درون سو راه نیست ** تن ز جان جامه ز تن آگاه نیست‌‌
  • پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اکرام اعرابی و پذیرفتن هدیه‌‌ی او را
  • آن عرابی از بیابان بعید ** بر در دار الخلافه چون رسید
  • پس نقیبان پیش او باز آمدند ** بس گلاب لطف بر جیبش زدند
  • حاجت او فهمشان شد بی‌‌مقال ** کار ایشان بد عطا پیش از سؤال‌‌ 2775
  • پس بدو گفتند یا وجه العرب ** از کجایی چونی از راه و تعب‌‌
  • گفت وجهم گر مرا وجهی دهید ** بی‌‌وجوهم چون پس پشتم نهید
  • ای که در روتان نشان مهتری ** فرتان خوشتر ز زر جعفری‌‌
  • ای که یک دیدارتان دیدارها ** ای نثار دینتان دینارها
  • ای همه ینظر بنور الله شده ** از بر حق بهر بخشش آمده‌‌ 2780
  • تا زنید آن کیمیاهای نظر ** بر سر مسهای اشخاص بشر
  • من غریبم از بیابان آمدم ** بر امید لطف سلطان آمدم‌‌
  • بوی لطف او بیابانها گرفت ** ذره‌‌های ریگ هم جانها گرفت‌‌
  • تا بدین جا بهر دینار آمدم ** چون رسیدم مست دیدار آمدم‌‌
  • بهر نان شخصی سوی نانوا دوید ** داد جان چون حسن نانوا را بدید 2785
  • بهر فرجه شد یکی تا گلستان ** فرجه‌‌ی او شد جمال باغبان‌‌
  • همچو اعرابی که آب از چه کشید ** آب حیوان از رخ یوسف چشید
  • رفت موسی کاتش آرد او به دست ** آتشی دید او که از آتش برست‌‌
  • جست عیسی تا رهد از دشمنان ** بردش آن جستن به چارم آسمان‌‌
  • دام آدم خوشه‌‌ی گندم شده ** تا وجودش خوشه‌‌ی مردم شده‌‌ 2790
  • باز آید سوی دام از بهر خور ** ساعد شه یابد و اقبال و فر
  • طفل شد مکتب پی کسب هنر ** بر امید مرغ با لطف پدر
  • پس ز مکتب آن یکی صدری شده ** ماهگانه داده و بدری شده‌‌
  • آمده عباس حرب از بهر کین ** بهر قمع احمد و استیز دین‌‌
  • گشته دین را تا قیامت پشت و رو ** در خلافت او و فرزندان او 2795
  • من بر این در طالب چیز آمدم ** صدر گشتم چون به دهلیز آمدم‌‌
  • آب آوردم به تحفه بهر نان ** بوی نانم برد تا صدر جنان‌‌
  • نان برون راند آدمی را از بهشت ** نان مرا اندر بهشتی در سرشت‌‌
  • رستم از آب و ز نان همچون ملک ** بی‌‌غرض گردم بر این در چون فلک‌‌
  • بی‌‌غرض نبود به گردش در جهان ** غیر جسم و غیر جان عاشقان‌‌ 2800
  • در بیان آن که عاشق دنیا بر مثال عاشق دیواری است که بر او تاب آفتاب زند و جهد و جهاد نکرد تا فهم کند که آن تاب و رونق از دیوار نیست از قرص آفتاب است در آسمان چهارم لاجرم کلی دل بر دیوار نهاد چون پرتو آفتاب به آفتاب پیوست او محروم ماند ابدا و حیل بينهم و بين ما يشتهون
  • عاشقان کل نه این عشاق جزو ** ماند از کل آن که شد مشتاق جزو
  • چون که جزوی عاشق جزوی شود ** زود معشوقش به کل خود رود
  • ریش گاو بنده‌‌ی غیر آمد او ** غرقه شد کف در ضعیفی در زد او
  • نیست حاکم تا کند تیمار او ** کار خواجه‌‌ی خود کند یا کار او
  • مثل عرب إذا زنیت فازن بالحرة و إذا سرقت فاسرق الدرة
  • فازن بالحرة پی این شد مثل ** فاسرق الدرة بدین شد منتقل‌‌ 2805
  • بنده سوی خواجه شد او ماند زار ** بوی گل شد سوی گل او ماند خار
  • او بمانده دور از مطلوب خویش ** سعی ضایع رنج باطل پای ریش‌‌
  • همچو صیادی که گیرد سایه‌‌ای ** سایه کی گردد و را سرمایه‌‌ای‌‌
  • سایه‌‌ی مرغی گرفته مرد سخت ** مرغ حیران گشته بر شاخ درخت‌‌
  • کاین مدمغ بر که می‌‌خندد عجب ** اینت باطل اینت پوسیده سبب‌‌ 2810