English    Türkçe    فارسی   

1
3445-3494

  • وهم و فکر و حس و ادراک شما ** همچو نی دان مرکب کودک هلا 3445
  • علمهای اهل دل حمالشان ** علمهای اهل تن احمالشان‌‌
  • علم چون بر دل زند یاری شود ** علم چون بر تن زند باری شود
  • گفت ایزد یحمل اسفاره ** بار باشد علم کان نبود ز هو
  • علم کان نبود ز هو بی‌‌واسطه ** آن نپاید همچو رنگ ماشطه‌‌
  • لیک چون این بار را نیکو کشی ** بار بر گیرند و بخشندت خوشی‌‌ 3450
  • هین مکش بهر هوا آن بار علم ** تا ببینی در درون انبار علم‌‌
  • تا که بر رهوار علم آیی سوار ** بعد از آن افتد ترا از دوش بار
  • از هواها کی رهی بی‌‌جام هو ** ای ز هو قانع شده با نام هو
  • از صفت و ز نام چه زاید خیال ** و آن خیالش هست دلال وصال‌‌
  • دیده‌‌ای دلال بی‌‌مدلول هیچ ** تا نباشد جاده نبود غول هیچ‌‌ 3455
  • هیچ نامی بی‌‌حقیقت دیده‌‌ای ** یا ز گاف و لام گل گل چیده‌‌ای‌‌
  • اسم خواندی رو مسمی را بجو ** مه به بالا دان نه اندر آب جو
  • گر ز نام و حرف خواهی بگذری ** پاک کن خود را ز خود هین یک سری‌‌
  • همچو آهن ز آهنی بی‌‌رنگ شو ** در ریاضت آینه‌‌ی بی‌‌زنگ شو
  • خویش را صافی کن از اوصاف خود ** تا ببینی ذات پاک صاف خود 3460
  • بینی اندر دل علوم انبیا ** بی‌‌کتاب و بی‌‌معید و اوستا
  • گفت پیغمبر که هست از امتم ** کاو بود هم گوهر و هم همتم‌‌
  • مر مرا ز آن نور بیند جانشان ** که من ایشان را همی‌‌بینم بدان‌‌
  • بی‌‌صحیحین و احادیث و رواه ** بلکه اندر مشرب آب حیات‌‌
  • سر امسینا لکردیا بدان ** راز اصبحنا عرابیا بخوان‌‌ 3465
  • ور مثالی خواهی از علم نهان ** قصه گو از رومیان و چینیان‌‌
  • قصه‌‌ی مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورتگری‌‌
  • چینیان گفتند ما نقاش‌‌تر ** رومیان گفتند ما را کر و فر
  • گفت سلطان امتحان خواهم در این ** کز شماها کیست در دعوی گزین‌‌
  • اهل چین و روم چون حاضر شدند ** رومیان از بحث در مکث آمدند
  • چینیان گفتند یک خانه به ما ** خاص بسپارید و یک آن شما 3470
  • بود دو خانه مقابل دربدر ** ز آن یکی چینی ستد رومی دگر
  • چینیان صد رنگ از شه خواستند ** پس خزینه باز کرد آن ارجمند
  • هر صباحی از خزینه رنگها ** چینیان را راتبه بود از عطا
  • رومیان گفتند نی نقش و نه رنگ ** در خور آید کار را جز دفع زنگ‌‌
  • در فرو بستند و صیقل می‌‌زدند ** همچو گردون ساده و صافی شدند 3475
  • از دو صد رنگی به بی‌‌رنگی رهی است ** رنگ چون ابر است و بی‌‌رنگی مهی است‌‌
  • هر چه اندر ابر ضو بینی و تاب ** آن ز اختر دان و ماه و آفتاب‌‌
  • چینیان چون از عمل فارغ شدند ** از پی شادی دهلها می‌‌زدند
  • شه در آمد دید آن جا نقشها ** می‌‌ربود آن عقل را و فهم را
  • بعد از آن آمد به سوی رومیان ** پرده را بالا کشیدند از میان‌‌ 3480
  • عکس آن تصویر و آن کردارها ** زد بر این صافی شده دیوارها
  • هر چه آن جا دید اینجا به نمود ** دیده را از دیده خانه می‌‌ربود
  • رومیان آن صوفیانند ای پدر ** بی‌‌ز تکرار و کتاب و بی‌‌هنر
  • لیک صیقل کرده‌‌اند آن سینه‌‌ها ** پاک از آز و حرص و بخل و کینه‌‌ها
  • آن صفای آینه وصف دل است ** کاو نقوش بی‌‌عدد را قابل است‌‌ 3485
  • صورت بی‌‌صورت بی‌‌حد غیب ** ز آینه‌‌ی دل تافت بر موسی ز جیب‌‌
  • گر چه آن صورت نگنجد در فلک ** نه به عرش و فرش و دریا و سمک‌‌
  • ز آن که محدود است و معدود است آن ** آینه‌‌ی دل را نباشد حد بدان‌‌
  • عقل اینجا ساکت آمد یا مضل ** ز آنکه دل با اوست یا خود اوست دل‌‌
  • عکس هر نقشی نتابد تا ابد ** جز ز دل هم با عدد هم بی‌‌عدد 3490
  • تا ابد هر نقش نو کاید بر او ** می‌‌نماید بی‌‌حجابی اندر او
  • اهل صیقل رسته‌‌اند از بوی و رنگ ** هر دمی بینند خوبی بی‌‌درنگ‌‌
  • نقش و قشر علم را بگذاشتند ** رایت عین الیقین افراشتند
  • رفت فکر و روشنایی یافتند ** نحر و بحر آشنایی یافتند