English    Türkçe    فارسی   

1
3672-3721

  • حسها و عقلهاشان در درون ** موج در موج لدينا محضرون‌‌
  • چون شب آمد باز وقت بار شد ** انجم پنهان شده بر کار شد
  • بی‌‌هشان را وادهد حق هوشها ** حلقه حلقه حلقه‌‌ها در گوشها
  • پای کوبان دست افشان در ثنا ** ناز نازان ربنا أحییتنا 3675
  • آن جلود و آن عظام ریخته ** فارسان گشته غبار انگیخته‌‌
  • حمله آرند از عدم سوی وجود ** در قیامت هم شکور و هم کنود
  • سر چه می‌‌پیچی کنی نادیده‌‌ای ** در عدم ز اول نه سرپیچیده‌‌ای‌‌
  • در عدم افشرده بودی پای خویش ** که مرا که بر کند از جای خویش‌‌
  • می‌‌نبینی صنع ربانیت را ** که کشید او موی پیشانیت را 3680
  • تا کشیدت اندر این انواع حال ** که نبودت در گمان و در خیال‌‌
  • آن عدم او را هماره بنده است ** کار کن دیوا سلیمان زنده است‌‌
  • دیو می‌‌سازد جفان کالجواب ** زهره نی تا دفع گوید یا جواب‌‌
  • خویش را بین چون همی‌‌لرزی ز بیم ** مر عدم را نیز لرزان دان مقیم‌‌
  • ور تو دست اندر مناصب می‌‌زنی ** هم ز ترس است آن که جانی می‌‌کنی‌‌ 3685
  • هر چه جز عشق خدای احسن است ** گر شکر خواری است آن جان کندن است‌‌
  • چیست جان کندن سوی مرگ آمدن ** دست در آب حیاتی نازدن‌‌
  • خلق را دو دیده در خاک و ممات ** صد گمان دارند در آب حیات‌‌
  • جهد کن تا صد گمان گردد نود ** شب برو ور تو بخسبی شب رود
  • در شب تاریک جوی آن روز را ** پیش کن آن عقل ظلمت سوز را 3690
  • در شب بد رنگ بس نیکی بود ** آب حیوان جفت تاریکی بود
  • سر ز خفتن کی توان برداشتن ** با چنین صد تخم غفلت کاشتن‌‌
  • خواب مرده لقمه‌‌ی مرده یار شد ** خواجه خفت و دزد شب بر کار شد
  • تو نمی‌‌دانی که خصمانت کی‌‌اند ** ناریان خصم وجود خاکی‌‌اند
  • نار خصم آب و فرزندان اوست ** همچنان که آب خصم جان اوست‌‌ 3695
  • آب آتش را کشد زیرا که او ** خصم فرزندان آب است و عدو
  • بعد از آن این نار نار شهوت است ** کاندر او اصل گناه و زلت است‌‌
  • نار بیرونی به آبی بفسرد ** نار شهوت تا به دوزخ می‌‌برد
  • نار شهوت می‌‌نیارامد به آب ** ز انکه دارد طبع دوزخ در عذاب‌‌
  • نار شهوت را چه چاره نور دین ** نورکم اطفاء نار الکافرین‌‌ 3700
  • چه کشد این نار را نور خدا ** نور ابراهیم را ساز اوستا
  • تا ز نار نفس چون نمرود تو ** وارهد این جسم همچون عود تو
  • شهوت ناری به راندن کم نشد ** او به ماندن کم شود بی‌‌هیچ بد
  • تا که هیزم می‌‌نهی بر آتشی ** کی بمیرد آتش از هیزم کشی‌‌
  • چون که هیزم باز گیری نار مرد ** ز انکه تقوی آب سوی نار برد 3705
  • کی سیه گردد ز آتش روی خوب ** کاو نهد گلگونه از تقوی القلوب‌‌
  • آتش افتادن در شهر به ایام عمر
  • آتشی افتاد در عهد عمر ** همچو چوب خشک می‌‌خورد او حجر
  • در فتاد اندر بنا و خانه‌‌ها ** تا زد اندر پر مرغ و لانه‌‌ها
  • نیم شهر از شعله‌‌ها آتش گرفت ** آب می‌‌ترسید از آن و می‌‌شگفت‌‌
  • مشکهای آب و سرکه می‌‌زدند ** بر سر آتش کسان هوشمند 3710
  • آتش از استیزه افزون می‌‌شدی ** می‌‌رسید او را مدد از بی‌‌حدی‌‌
  • خلق آمد جانب عمر شتاب ** کاتش ما می‌‌نمیرد هیچ از آب‌‌
  • گفت آن آتش ز آیات خداست ** شعله‌‌ای از آتش بخل شماست‌‌
  • آب بگذارید و نان قسمت کنید ** بخل بگذارید اگر آل منید
  • خلق گفتندش که در بگشوده‌‌ایم ** ما سخی و اهل فتوت بوده‌‌ایم‌‌ 3715
  • گفت نان در رسم و عادت داده‌‌اید ** دست از بهر خدا نگشاده‌‌اید
  • بهر فخر و بهر بوش و بهر ناز ** نه از برای ترس و تقوی و نیاز
  • مال تخم است و به هر شوره منه ** تیغ را در دست هر ره زن مده‌‌
  • اهل دین را باز دان از اهل کین ** همنشین حق بجو با او نشین‌‌
  • هر کسی بر قوم خود ایثار کرد ** کاغه پندارد که او خود کار کرد 3720
  • خدو انداختن خصم در روی امیر المؤمنین علی علیه السلام و انداختن علی شمشیر را از دست‌‌
  • از علی آموز اخلاص عمل ** شیر حق را دان مطهر از دغل‌‌