English    Türkçe    فارسی   

1
3789-3838

  • ما رمیت إذ رمیتم در حراب ** من چو تیغم و آن زننده آفتاب‌‌
  • رخت خود را من ز ره برداشتم ** غیر حق را من عدم انگاشتم‌‌ 3790
  • سایه‌‌ام من کدخدایم آفتاب ** حاجبم من نیستم او را حجاب‌‌
  • من چو تیغم پر گهرهای وصال ** زنده گردانم نه کشته در قتال‌‌
  • خون نپوشد گوهر تیغ مرا ** باد از جا کی برد میغ مرا
  • که نیم کوهم ز حلم و صبر و داد ** کوه را کی در رباید تند باد
  • آن که از بادی رود از جا خسی است ** ز آن که باد ناموافق خود بسی است‌‌ 3795
  • باد خشم و باد شهوت باد آز ** برد او را که نبود اهل نماز
  • کوهم و هستی من بنیاد اوست ** ور شود چون کاه بادم یاد اوست
  • جز به باد او نجنبد میل من ** نیست جز عشق احد سر خیل من‌‌
  • خشم بر شاهان شه و ما را غلام ** خشم را هم بسته‌‌ام زیر لگام‌‌
  • تیغ حلمم گردن خشمم زده ست ** خشم حق بر من چو رحمت آمده ست‌‌ 3800
  • غرق نورم گر چه سقفم شد خراب ** روضه گشتم گر چه هستم بو تراب‌‌
  • چون در آمد علتی اندر غزا ** تیغ را دیدم نهان کردن سزا
  • تا احب لله آید نام من ** تا که ابغض لله آید کام من‌‌
  • تا که اعطا لله آید جود من ** تا که امسک لله آید بود من‌‌
  • بخل من لله عطا لله و بس ** جمله لله‌‌ام نیم من آن کس‌‌ 3805
  • و آن چه لله می‌‌کنم تقلید نیست ** نیست تخییل و گمان جز دید نیست‌‌
  • ز اجتهاد و از تحری رسته‌‌ام ** آستین بر دامن حق بسته‌‌ام‌‌
  • گر همی‌‌پرم همی‌‌بینم مطار ** ور همی‌‌گردم همی‌‌بینم مدار
  • ور کشم باری بدانم تا کجا ** ماهم و خورشید پیشم پیشوا
  • بیش از این با خلق گفتن روی نیست ** بحر را گنجایی اندر جوی نیست‌‌ 3810
  • پست می‌‌گویم به اندازه‌‌ی عقول ** عیب نبود این بود کار رسول‌‌
  • از غرض حرم گواهی حر شنو ** که گواهی بندگان نه ارزد دو جو
  • در شریعت مر گواهی بنده را ** نیست قدری وقت دعوی و قضا
  • گر هزاران بنده باشندت گواه ** بر نسنجد شرع ایشان را به کاه‌‌
  • بنده‌‌ی شهوت بتر نزدیک حق ** از غلام و بندگان مسترق‌‌ 3815
  • کاین به یک لفظی شود از خواجه حر ** و آن زید شیرین و میرد سخت مر
  • بنده‌‌ی شهوت ندارد خود خلاص ** جز به فضل ایزد و انعام خاص‌‌
  • در چهی افتاد کان را غور نیست ** و آن گناه اوست جبر و جور نیست‌‌
  • در چهی انداخت او خود را که من ** در خور قعرش نمی‌‌یابم رسن‌‌
  • بس کنم گر این سخن افزون شود ** خود جگر چه بود که خارا خون شود 3820
  • این جگرها خون نشد نز سختی است ** غفلت و مشغولی و بد بختی است‌‌
  • خون شود روزی که خونش سود نیست ** خون شو آن وقتی که خون مردود نیست‌‌
  • چون گواهی بندگان مقبول نیست ** عدل او باشد که بنده‌‌ی غول نیست‌‌
  • گشت ارسلناک شاهد در نذر ** ز آن که بود از کون او حر ابن حر
  • چون که حرم خشم کی بندد مرا ** نیست اینجا جز صفات حق در آ 3825
  • اندر آ کازاد کردت فضل حق ** ز آن که رحمت داشت بر خشمش سبق‌‌
  • اندر آ اکنون که رستی از خطر ** سنگ بودی کیمیا کردت گهر
  • رسته‌‌ای از کفر و خارستان او ** چون گلی بشکفته در بستان هو
  • تو منی و من توام ای محتشم ** تو علی بودی علی را چون کشم‌‌
  • معصیت کردی به از هر طاعتی ** آسمان پیموده‌‌ای در ساعتی‌‌ 3830
  • بس خجسته معصیت کان کرد مرد ** نی ز خاری بر دمد اوراق ورد
  • نی گناه عمر و قصد رسول ** می‌‌کشیدش تا به درگاه قبول‌‌
  • نی به سحر ساحران فرعونشان ** می‌‌کشید و گشت دولت عونشان‌‌
  • گر نبودی سحرشان و آن جحود ** کی کشیدیشان به فرعون عنود
  • کی بدیدندی عصا و معجزات ** معصیت طاعت شد ای قوم عصات‌‌ 3835
  • ناامیدی را خدا گردن زده است ** چون گنه مانند طاعت آمده ست‌‌
  • چون مبدل می‌‌کند او سیئات ** طاعتی‌‌اش می‌‌کند رغم وشات‌‌
  • زین شود مرجوم شیطان رجیم ** و ز حسد او بطرقد گردد دو نیم‌‌