English    Türkçe    فارسی   

1
3825-3874

  • چون که حرم خشم کی بندد مرا ** نیست اینجا جز صفات حق در آ 3825
  • اندر آ کازاد کردت فضل حق ** ز آن که رحمت داشت بر خشمش سبق‌‌
  • اندر آ اکنون که رستی از خطر ** سنگ بودی کیمیا کردت گهر
  • رسته‌‌ای از کفر و خارستان او ** چون گلی بشکفته در بستان هو
  • تو منی و من توام ای محتشم ** تو علی بودی علی را چون کشم‌‌
  • معصیت کردی به از هر طاعتی ** آسمان پیموده‌‌ای در ساعتی‌‌ 3830
  • بس خجسته معصیت کان کرد مرد ** نی ز خاری بر دمد اوراق ورد
  • نی گناه عمر و قصد رسول ** می‌‌کشیدش تا به درگاه قبول‌‌
  • نی به سحر ساحران فرعونشان ** می‌‌کشید و گشت دولت عونشان‌‌
  • گر نبودی سحرشان و آن جحود ** کی کشیدیشان به فرعون عنود
  • کی بدیدندی عصا و معجزات ** معصیت طاعت شد ای قوم عصات‌‌ 3835
  • ناامیدی را خدا گردن زده است ** چون گنه مانند طاعت آمده ست‌‌
  • چون مبدل می‌‌کند او سیئات ** طاعتی‌‌اش می‌‌کند رغم وشات‌‌
  • زین شود مرجوم شیطان رجیم ** و ز حسد او بطرقد گردد دو نیم‌‌
  • او بکوشد تا گناهی پرورد ** ز آن گنه ما را به چاهی آورد
  • چون ببیند کان گنه شد طاعتی ** گردد او را نامبارک ساعتی‌‌ 3840
  • اندر آ من در گشادم مر ترا ** تف زدی و تحفه دادم مر ترا
  • مر جفاگر را چنینها می‌‌دهم ** پیش پای چپ چه سان سر می‌‌نهم‌‌
  • پس وفاگر را چه بخشم تو بدان ** گنجها و ملکهای جاودان‌‌
  • گفتن پیغامبر علیه السلام به گوش رکابدار امیر المؤمنین علی علیه السلام که کشتن علی بر دست تو خواهد بودن خبرت کردم‌‌
  • من چنان مردم که بر خونی خویش ** نوش لطف من نشد در قهر نیش‌‌
  • گفت پیغمبر به گوش چاکرم ** کاو برد روزی ز گردن این سرم‌‌ 3845
  • کرد آگه آن رسول از وحی دوست ** که هلاکم عاقبت بر دست اوست‌‌
  • او همی‌‌گوید بکش پیشین مرا ** تا نیاید از من این منکر خطا
  • من همی‌‌گویم چو مرگ من ز تست ** با قضا من چون توانم حیله جست‌‌
  • او همی‌‌افتد به پیشم کای کریم ** مر مرا کن از برای حق دو نیم‌‌
  • تا نیاید بر من این انجام بد ** تا نسوزد جان من بر جان خود 3850
  • من همی‌‌گویم برو جف القلم ** ز آن قلم بس سر نگون گردد علم‌‌
  • هیچ بغضی نیست در جانم ز تو ** ز آن که این را من نمی‌‌دانم ز تو
  • آلت حقی تو فاعل دست حق ** چون زنم بر آلت حق طعن و دق‌‌
  • گفت او پس آن قصاص از بهر چیست ** گفت هم از حق و آن سر خفی است‌‌
  • گر کند بر فعل خود او اعتراض ** ز اعتراض خود برویاند ریاض‌‌ 3855
  • اعتراض او را رسد بر فعل خود ** ز آن که در قهر است و در لطف او احد
  • اندر این شهر حوادث میر اوست ** در ممالک مالک تدبیر اوست‌‌
  • آلت خود را اگر او بشکند ** آن شکسته گشته را نیکو کند
  • رمز ننسخ آیه او ننسها ** نأت خیرا در عقب می‌‌دان مها
  • هر شریعت را که حق منسوخ کرد ** او گیا برد و عوض آورد ورد 3860
  • شب کند منسوخ شغل روز را ** بین جمادی خرد افروز را
  • باز شب منسوخ شد از نور روز ** تا جمادی سوخت ز آن آتش فروز
  • گر چه ظلمت آمد آن نوم و سبات ** نی درون ظلمت است آب حیات‌‌
  • نی در آن ظلمت خردها تازه شد ** سکته‌‌ای سرمایه‌‌ی آوازه شد
  • که ز ضدها ضدها آمد پدید ** در سویدا روشنایی آفرید 3865
  • جنگ پیغمبر مدار صلح شد ** صلح این آخر زمان ز آن جنگ بد
  • صد هزاران سر برید آن دلستان ** تا امان یابد سر اهل جهان‌‌
  • باغبان ز آن می‌‌برد شاخ مضر ** تا بیابد نخل قامتها و بر
  • می‌‌کند از باغ دانا آن حشیش ** تا نماید باغ و میوه خرمیش‌‌
  • می‌‌کند دندان بد را آن طبیب ** تا رهد از درد و بیماری حبیب‌‌ 3870
  • بس زیادتها درون نقصهاست ** مر شهیدان را حیات اندر فناست‌‌
  • چون بریده گشت حلق رزق خوار ** یرزقون فرحین شد گوار
  • حلق حیوان چون بریده شد به عدل ** حلق انسان رست و افزون گشت فضل‌‌
  • حلق انسان چون ببرد هین ببین ** تا چه زاید کن قیاس آن بر این‌‌