English    Türkçe    فارسی   

1
624-673

  • آن زمان که می‌‌شوی بیمار تو ** می‌‌کنی از جرم استغفار تو
  • می‌‌نماید بر تو زشتی گنه ** می‌‌کنی نیت که باز آیم به ره‌‌ 625
  • عهد و پیمان می‌‌کنی که بعد از این ** جز که طاعت نبودم کار گزین‌‌
  • پس یقین گشت این که بیماری ترا ** می‌‌ببخشد هوش و بیداری ترا
  • پس بدان این اصل را ای اصل جو ** هر که را درد است او برده ست بو
  • هر که او بیدارتر پر دردتر ** هر که او آگاه‌‌تر رخ زردتر
  • گر ز جبرش آگهی زاریت کو ** بینش زنجیر جباریت کو 630
  • بسته در زنجیر چون شادی کند ** کی اسیر حبس آزادی کند
  • ور تو می‌‌بینی که پایت بسته‌‌اند ** بر تو سرهنگان شه بنشسته‌‌اند
  • پس تو سرهنگی مکن با عاجزان ** ز آن که نبود طبع و خوی عاجز آن‌‌
  • چون تو جبر او نمی‌‌بینی مگو ** ور همی‌‌بینی نشان دید کو
  • در هر آن کاری که میل استت بدان ** قدرت خود را همی‌‌بینی عیان‌‌ 635
  • و اندر آن کاری که میلت نیست ** و خواست خویش را جبری کنی کاین از خداست‌‌
  • انبیا در کار دنیا جبری‌‌اند ** کافران در کار عقبی جبری‌‌اند
  • انبیا را کار عقبی اختیار ** جاهلان را کار دنیا اختیار
  • ز آن که هر مرغی به سوی جنس خویش ** می‌‌پرد او در پس و جان پیش پیش‌‌
  • کافران چون جنس سجین آمدند ** سجن دنیا را خوش آیین آمدند 640
  • انبیا چون جنس علیین بدند ** سوی علیین جان و دل شدند
  • این سخن پایان ندارد لیک ما ** باز گوییم آن تمامی قصه را
  • نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت
  • آن وزیر از اندرون آواز داد ** کای مریدان از من این معلوم باد
  • که مرا عیسی چنین پیغام کرد ** کز همه یاران و خویشان باش فرد
  • روی در دیوار کن تنها نشین ** وز وجود خویش هم خلوت گزین‌‌ 645
  • بعد از این دستوری گفتار نیست ** بعد از این با گفت و گویم کار نیست‌‌
  • الوداع ای دوستان من مرده‌‌ام ** رخت بر چارم فلک بر برده‌‌ام‌‌
  • تا به زیر چرخ ناری چون حطب ** من نسوزم در عنا و در عطب‌‌
  • پهلوی عیسی نشینم بعد از این ** بر فراز آسمان چارمین‌‌
  • ولی عهد ساختن وزیر هر یک امیر را جدا جدا
  • و آن گهانی آن امیران را بخواند ** یک به یک تنها به هر یک حرف راند 650
  • گفت هر یک را به دین عیسوی ** نایب حق و خلیفه‌‌ی من توی‌‌
  • و آن امیران دگر اتباع تو ** کرد عیسی جمله را اشیاع تو
  • هر امیری کو کشید گردن بگیر ** یا بکش یا خود همی‌‌دارش اسیر
  • لیک تا من زنده‌‌ام این وامگو ** تا نمیرم این ریاست را مجو
  • تا نمیرم من تو این پیدا مکن ** دعوی شاهی و استیلا مکن‌‌ 655
  • اینک این طومار و احکام مسیح ** یک به یک بر خوان تو بر امت فصیح‌‌
  • هر امیری را چنین گفت او جدا ** نیست نایب جز تو در دین خدا
  • هر یکی را کرد او یک یک عزیز ** هر چه آن را گفت این را گفت نیز
  • هر یکی را او یکی طومار داد ** هر یکی ضد دگر بود المراد
  • جملگی طومارها بد مختلف ** چون حروف آن جمله از یا تا الف‌‌ 660
  • حکم این طومار ضد حکم آن ** پیش از این کردیم این ضد را بیان‌‌
  • کشتن وزیر خویشتن را در خلوت
  • بعد از آن چل روز دیگر در ببست ** خویش کشت و از وجود خود برست‌‌
  • چون که خلق از مرگ او آگاه شد ** بر سر گورش قیامت‌‌گاه شد
  • خلق چندان جمع شد بر گور او ** موکنان جامه دران در شور او
  • کان عدد را هم خدا داند شمرد ** از عرب وز ترک و از رومی و کرد 665
  • خاک او کردند بر سرهای خویش ** درد او دیدند درمان جای خویش‌‌
  • آن خلایق بر سر گورش مهی ** کرده خون را از دو چشم خود رهی‌‌
  • طلب کردن امت عیسی علیه السلام از امرا که ولی عهد از شما کدام است
  • بعد ماهی خلق گفتند ای مهان ** از امیران کیست بر جایش نشان‌‌
  • تا به جای او شناسیمش امام ** دست و دامن را بدست او دهیم‌‌
  • چون که شد خورشید و ما را کرد داغ ** چاره نبود بر مقامش از چراغ‌‌ 670
  • چون که شد از پیش دیده وصل یار ** نایبی باید از او مان یادگار
  • چون که گل بگذشت و گلشن شد خراب ** بوی گل را از که یابیم از گلاب‌‌
  • چون خدا اندر نیاید در عیان ** نایب حق‌‌اند این پیغمبران‌‌