English    Türkçe    فارسی   

2
3410-3459

  • پر و مالامال از نور حق است ** جام تن بشکست نور مطلق است‏ 3410
  • نور خورشید ار بیفتد بر حدث ** او همان نور است نپذیرد خبث‏
  • شیخ گفت این خود نه جام است و نه می ** هین به زیر آن منکرا بنگر به وی‏
  • آمد و دید انگبین خاص بود ** کور شد آن دشمن کور و کبود
  • گفت پیر آن دم مرید خویش را ** رو برای من بجو می ای کیا
  • که مرا رنجی است مضطر گشته‏ام ** من ز رنج از مخمصه بگذشته‏ام‏ 3415
  • در ضرورت هست هر مردار پاک ** بر سر منکر ز لعنت باد خاک‏
  • گرد خمخانه بر آمد آن مرید ** بهر شیخ از هر خمی او می‏چشید
  • در همه خمخانه‏ها او می ندید ** گشته بد پر از عسل خم نبید
  • گفت ای رندان چه حال است این چه کار ** هیچ خمی در نمی‏بینم عقار
  • جمله رندان نزد آن شیخ آمدند ** چشم گریان دست بر سر می‏زدند 3420
  • در خرابات آمدی شیخ اجل ** جمله می‏ها از قدومت شد عسل‏
  • کرده ای مبدل تو می را از حدث ** جان ما را هم بدل کن از خبث‏
  • گر شود عالم پر از خون مال مال ** کی خورد بنده‏ی خدا الا حلال‏
  • گفتن عایشه مصطفی را علیه السلام که تو بی‏مصلا به هر جا نماز می‏کنی چون است‏
  • عایشه روزی به پیغمبر بگفت ** یا رسول الله تو پیدا و نهفت‏
  • هر کجا یابی نمازی می‏کنی ** می‏دود در خانه ناپاک و دنی‏ 3425
  • مستحاضه و طفل و آلوده‏ی پلید ** کرد مستعمل به هر جا که رسید
  • گفت پیغمبر که از بهر مهان ** حق نجس را پاک گرداند بدان‏
  • سجده‏گاهم را از آن رو لطف حق ** پاک گردانید تا هفتم طبق‏
  • هان و هان ترک حسد کن با شهان ** ور نه ابلیسی شوی اندر جهان‏
  • کاو اگر زهری خورد شهدی شود ** تو اگر شهدی خوری زهری بود 3430
  • کاو بدل گشت و بدل شد کار او ** لطف گشت و نور شد هر نار او
  • قوت حق بود مر بابیل را ** ور نه مرغی چون کشد مر پیل را
  • لشکری را مرغکی چندی شکست ** تا بدانی کان صلابت از حق است‏
  • گر تو را وسواس آید زین قبیل ** رو بخوان تو سوره‏ی اصحاب فیل‏
  • ور کنی با او مری و همسری ** کافرم دان گر تو ز ایشان سر بری‏ 3435
  • کشیدن موش مهار شتر را و متعجب شدن موش در خود
  • موشکی در کف مهار اشتری ** در ربود و شد روان او از مری‏
  • اشتر از چستی که با او شد روان ** موش غره شد که هستم پهلوان‏
  • بر شتر زد پرتو اندیشه‏اش ** گفت بنمایم ترا تو باش خوش‏
  • تا بیامد بر لب جوی بزرگ ** کاندر او گشتی زبون پیل سترگ‏
  • موش آن جا ایستاد و خشک گشت ** گفت اشتر ای رفیق کوه و دشت‏ 3440
  • این توقف چیست حیرانی چرا ** پا بنه مردانه اندر جو در آ
  • تو قلاووزی و پیش آهنگ من ** در میان ره مباش و تن مزن‏
  • گفت این آب شگرف است و عمیق ** من همی‏ترسم ز غرقاب ای رفیق‏
  • گفت اشتر تا ببینم حد آب ** پا در او بنهاد آن اشتر شتاب‏
  • گفت تا زانوست آب ای کور موش ** از چه حیران گشتی و رفتی ز هوش‏ 3445
  • گفت مور تست و ما را اژدهاست ** که ز زانو تا به زانو فرق‏هاست‏
  • گر ترا تا زانو است ای پر هنر ** مر مرا صد گز گذشت از فرق سر
  • گفت گستاخی مکن بار دگر ** تا نسوزد جسم و جانت زین شرر
  • تو مری با مثل خود موشان بکن ** با شتر مر موش را نبود سخن‏
  • گفت توبه کردم از بهر خدا ** بگذران زین آب مهلک مر مرا 3450
  • رحم آمد مر شتر را گفت هین ** برجه و بر کودبان من نشین‏
  • این گذشتن شد مسلم مر مرا ** بگذرانم صد هزاران چون ترا
  • چون پیمبر نیستی پس رو به راه ** تا رسی از چاه روزی سوی جاه‏
  • تو رعیت باش چون سلطان نه‏ای ** خود مران چون مرد کشتیبان نه‏ای‏
  • چون نه‏ای کامل دکان تنها مگیر ** دست‏خوش می‏باش تا گردی خمیر 3455
  • أنصتوا را گوش کن خاموش باش ** چون زبان حق نگشتی گوش باش‏
  • ور بگویی شکل استفسار گو ** با شهنشاهان تو مسکین‏وار گو
  • ابتدای کبر و کین از شهوت است ** راسخی شهوتت از عادت است‏
  • چون ز عادت گشت محکم خوی بد ** خشم آید بر کسی کت واکشد