English    Türkçe    فارسی   

3
1286-1335

  • حرف حکمت خور که شد نور ستیر ** ای تو نور بی‌حجب را ناپذیر
  • تا پذیرا گردی ای جان نور را ** تا ببینی بی‌حجب مستور را
  • چون ستاره سیر بر گردون کنی ** بلک بی گردون سفر بی‌چون کنی
  • آنچنان کز نیست در هست آمدی ** هین بگو چون آمدی مست آمدی
  • راههای آمدن یادت نماند ** لیک رمزی بر تو بر خواهیم خواند 1290
  • هوش را بگذار وانگه هوش‌دار ** گوش را بر بند وانگه گوش دار
  • نه نگویم زانک خامی تو هنوز ** در بهاری تو ندیدستی تموز
  • این جهان همچون درختست ای کرام ** ما برو چون میوه‌های نیم‌خام
  • سخت گیرد خامها مر شاخ را ** زانک در خامی نشاید کاخ را
  • چون بپخت و گشت شیرین لب‌گزان ** سست گیرد شاخها را بعد از آن 1295
  • چون از آن اقبال شیرین شد دهان ** سرد شد بر آدمی ملک جهان
  • سخت‌گیری و تعصب خامی است ** تا جنینی کار خون‌آشامی است
  • چیز دیگر ماند اما گفتنش ** با تو روح القدس گوید بی منش
  • نه تو گویی هم بگوش خویشتن ** نه من ونه غیرمن ای هم تو من
  • همچو آن وقتی که خواب اندر روی ** تو ز پیش خود به پیش خود شوی 1300
  • بشنوی از خویش و پنداری فلان ** با تو اندر خواب گفتست آن نهان
  • تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق ** بلک گردونی ودریای عمیق
  • آن تو زفتت که آن نهصدتوست ** قلزمست وغرقه گاه صد توست
  • خود چه جای حد بیداریست و خواب ** دم مزن والله اعلم بالصواب
  • دم مزن تا بشنوی از دم ز نان ** آنچ نامد در زبان و در بیان 1305
  • دم مزن تا بشنوی زان آفتاب ** آنچ نامد درکتاب و در خطاب
  • دم مزن تا دم زند بهر تو روح ** آشنا بگذار در کشتی نوح
  • همچو کنعان کشنا می‌کرد او ** که نخواهم کشتی نوح عدو
  • هی بیا در کشتی بابا نشین ** تا نگردی غرق طوفان ای مهین
  • گفت نه من آشنا آموختم ** من بجز شمع تو شمع افروختم 1310
  • هین مکن کین موج طوفان بلاست ** دست و پا و آشنا امروز لاست
  • باد قهرست و بلای شمع کش ** جز که شمع حق نمی‌پاید خمش
  • گفت نه رفتم برآن کوه بلند ** عاصمست آن که مرا از هر گزند
  • هین مکن که کوه کاهست این زمان ** جز حبیب خویش را ندهد امان
  • گفت من کی پند تو بشنوده‌ام ** که طمع کردی که من زین دوده‌ام 1315
  • خوش نیامد گفت تو هرگز مرا ** من بری‌ام از تو در هر دو سرا
  • هین مکن بابا که روز ناز نیست ** مر خدا را خویش وانباز نیست
  • تا کنون کردی واین دم نازکیست ** اندرین درگاه گیرا ناز کیست
  • لم یلد لم یولدست او از قدم ** نه پدر دارد نه فرزند و نه عم
  • ناز فرزندان کجا خواهد کشید ** ناز بابایان کجا خواهد شنید 1320
  • نیستم مولود پیراکم بناز ** نیستم والد جوانا کم گراز
  • نیستم شوهر نیم من شهوتی ** ناز را بگذار اینجا ای ستی
  • جز خضوع و بندگی و اضطرار ** اندرین حضرت ندارد اعتبار
  • گفت بابا سالها این گفته‌ای ** باز می‌گویی بجهل آشفته‌ای
  • چند ازینها گفته‌ای با هرکسی ** تا جواب سرد بشنودی بسی 1325
  • این دم سرد تو در گوشم نرفت ** خاصه اکنون که شدم دانا و زفت
  • گفت بابا چه زیان دارد اگر ** بشنوی یکبار تو پند پدر
  • همچنین می‌گفت او پند لطیف ** همچنان می‌گفت او دفع عنیف
  • نه پدر از نصح کنعان سیر شد ** نه دمی در گوش آن ادبیر شد
  • اندرین گفتن بدند و موج تیز ** بر سر کنعان زد وشد ریز ریز 1330
  • نوح گفت ای پادشاه بردبار ** مر مرا خر مرد و سیلت برد بار
  • وعده کردی مر مرا تو بارها ** که بیابد اهلت از طوفان رها
  • دل نهادم بر امیدت من سلیم ** پس چرا بربود سیل از من گلیم
  • گفت او از اهل و خویشانت نبود ** خود ندیدی تو سپیدی او کبود
  • چونک دندان تو کرمش در فتاد ** نیست دندان بر کنش ای اوستاد 1335