English    Türkçe    فارسی   

3
1698-1747

  • بلک در هاروت و ماروت آن شراب ** از عروج چرخشان شد سد باب
  • با یزید از بهر این کرد احتراز ** دید در خود کاهلی اندر نماز
  • از سبب اندیشه کرد آن ذو لباب ** دید علت خوردن بسیار از آب 1700
  • گفت تا سالی نخواهم خورد آب ** آنچنان کرد و خدایش داد تاب
  • این کمینه جهد او بد بهر دین ** گشت او سلطان و قطب العارفین
  • چون بریده شد برای حلق دست ** مرد زاهد را در شکوی ببست
  • شیخ اقطع گشت نامش پیش خلق ** کرد معروفش بدین آفات حلق
  • کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او بدو دست
  • در عریش او را یکی زایر بیافت ** کو بهر دو دست می زنبیل بافت 1705
  • گفت او را ای عدو جان خویش ** در عریشم آمده سر کرده پیش
  • این چراکردی شتاب اندر سباق ** گفت از افراط مهر و اشتیاق
  • پس تبسم کرد و گفت اکنون بیا ** لیک مخفی دار این را ای کیا
  • تا نمیرم من مگو این با کسی ** نه قرینی نه حبیبی نه خسی
  • بعد از آن قومی دگر از روزنش ** مطلع گشتند بر بافیدنش 1710
  • گفت حکمت را تو دانی کردگار ** من کنم پنهان تو کردی آشکار
  • آمد الهامش که یکچندی بدند ** که درین غم بر تو منکر می‌شدند
  • که مگر سالوس بود او در طریق ** که خدا رسواش کرد اندر فریق
  • من نخواهم کان رمه کافر شوند ** در ضلالت در گمان بد روند
  • این کرامت را بکردیم آشکار ** که دهیمت دست اندر وقت کار 1715
  • تا که آن بیچارگان بد گمان ** رد نگردند از جناب آسمان
  • من ترا بی این کرامتها ز پیش ** خود تسلی دادمی از ذات خویش
  • این کرامت بهر ایشان دادمت ** وین چراغ از بهر آن بنهادمت
  • تو از آن بگذشته‌ای کز مرگ تن ** ترسی وز تفریق اجزای بدن
  • وهم تفریق سر و پا از تو رفت ** دفع وهم اسپر رسیدت نیک زفت 1720
  • سبب جرات ساحران فرعون بر قطع دست و پا
  • ساحران را نه که فرعون لعین ** کرد تهدید سیاست بر زمین
  • که ببرم دست و پاتان از خلاف ** پس در آویزم ندارمتان معاف
  • او همی‌پنداشت کایشان در همان ** وهم و تخویفند و وسواس و گمان
  • که بودشان لرزه و تخویف و ترس ** از توهمها و تهدیدات نفس
  • او نمی‌داست کایشان رسته‌اند ** بر دریچه‌ی نور دل بنشسته‌اند 1725
  • این جهان خوابست اندر ظن مه‌ایست ** گر رود درخواب دستی باک نیست
  • گر بخواب اندر سرت ببرید گاز ** هم سرت بر جاست و هم عمرت دراز
  • گر ببینی خواب در خود را دو نیم ** تن‌درستی چون بخیزی نی سقیم
  • حاصل اندر خواب نقصان بدن ** نیست باک و نه دوصد پاره شدن
  • این جهان را که بصورت قایمست ** گفت پیغامبر که حلم نایمست 1730
  • از ره تقلید تو کردی قبول ** سالکان این دیده پیدا بی رسول
  • روز در خوابی مگو کین خواب نیست ** سایه فرعست اصل جز مهتاب نیست
  • خواب و بیداریت آن دان ای عضد ** که ببیند خفته کو در خواب شد
  • او گمان برده که این دم خفته‌ام ** بی‌خبر زان کوست درخواب دوم
  • هاون گردون اگر صد بارشان ** خرد کوبد اندرین گلزارشان 1735
  • اصل این ترکیب را چون دیده‌اند ** از فروع وهم کم ترسیده‌اند
  • سایه‌ی خود را ز خود دانسته‌اند ** چابک و چست و گش و بر جسته‌اند
  • کوزه‌گر گر کوزه‌ای را بشکند ** چون بخواهد باز خود قایم کند
  • کور را هر گام باشد ترس چاه ** با هزاران ترس می‌آید براه
  • مرد بینا دید عرض راه را ** پس بداند او مغاک و چاه را 1740
  • پا و زانواش نلرزد هر دمی ** رو ترش کی دارد او از هر غمی
  • خیز فرعونا که ما آن نیستیم ** که بهر بانگی و غولی بیستیم
  • خرقه‌ی ما را بدر دوزنده هست ** ورنه ما را خود برهنه‌تر به است
  • بی لباس این خوب را اندر کنار ** خوش در آریم ای عدو نابکار
  • خوشتر از تجرید از تن وز مزاج ** نیست ای فرعون بی الهام گیج 1745
  • حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو می‌افتم و تو نمی‌افتی الا به نادر
  • گفت استر با شتر کای خوش رفیق ** در فراز و شیب و در راه دقیق
  • تو نه آیی در سر و خوش می‌روی ** من همی‌آیم بسر در چون غوی