English    Türkçe    فارسی   

3
2173-2222

  • کز همه نومید گشتم ای خدا ** اول و آخر توی و منتها
  • در نماز این خوش اشارتها ببین ** تا بدانی کین بخواهد شد یقین
  • بچه بیرون آر از بیضه نماز ** سر مزن چون مرغ بی تعظیم و ساز 2175
  • شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدن
  • آن دقوقی در امامت کرد ساز ** اندر آن ساحل در آمد در نماز
  • و آن جماعت در پی او در قیام ** اینت زیبا قوم و بگزیده امام
  • ناگهان چشمش سوی دریا فتاد ** چون شنید از سوی دریا داد داد
  • در میان موج دید او کشتیی ** در قضا و در بلا و زشتیی
  • هم شب و هم ابر و هم موج عظیم ** این سه تاریکی و از غرقاب بیم 2180
  • تند بادی همچو عزرائیل خاست ** موجها آشوفت اندر چپ و راست
  • اهل کشتی از مهابت کاسته ** نعره وا ویلها برخاسته
  • دستها در نوحه بر سر می‌زدند ** کافر و ملحد همه مخلص شدند
  • با خدا با صد تضرع آن زمان ** عهدها و نذرها کرده بجان
  • سر برهنه در سجود آنها که هیچ ** رویشان قبله ندید از پیچ پیچ 2185
  • گفته که بی‌فایده‌ست این بندگی ** آن زمان دیده در آن صد زندگی
  • از همه اومید ببریده تمام ** دوستان و خال و عم بابا و مام
  • زاهد و فاسق شد آن دم متقی ** همچو در هنگام جان کندن شقی
  • نه ز چپشان چاره بود و نه ز راست ** حیله‌ها چون مرد هنگام دعاست
  • در دعا ایشان و در زاری و آه ** بر فلک زیشان شده دود سیاه 2190
  • دیو آن دم از عداوت بین بین ** بانگ زد کای سگ‌پرستان علتین
  • مرگ و جسک ای اهل انکار و نفاق ** عاقبت خواهد بدن این اتفاق
  • چشمتان تر باشد از بعد خلاص ** که شوید از بهر شهوت دیو خاص
  • یادتان ناید که روزی در خطر ** دستتان بگرفت یزدان از قدر
  • این همی‌آمد ندا از دیو لیک ** این سخن را نشنود جز گوش نیک 2195
  • راست فرمودست با ما مصطفی ** قطب و شاهنشاه و دریای صفا
  • کانچ جاهل دید خواهد عاقبت ** عاقلان بینند ز اول مرتبت
  • کارها ز آغاز اگر غیبست و سر ** عاقل اول دید و آخر آن مصر
  • اولش پوشیده باشد و آخر آن ** عاقل و جاهل ببیند در عیان
  • گر نبینی واقعه‌ی غیب ای عنود ** حزم را سیلاب کی اندر ربود 2200
  • حزم چه بود بدگمانی بر جهان ** دم بدم بیند بلای ناگهان
  • تصورات مرد حازم
  • آنچنانک ناگهان شیری رسید ** مرد را بربود و در بیشه کشید
  • او چه اندیشد در آن بردن ببین ** تو همان اندیش ای استاد دین
  • می‌کشد شیر قضا در بیشه‌ها ** جان ما مشغول کار و پیشه‌ها
  • آنچنانک از فقر می‌ترسند خلق ** زیر آب شور رفته تا به حلق 2205
  • گر بترسندی از آن فقرآفرین ** گنجهاشان کشف گشتی در زمین
  • جمله‌شان از خوف غم در عین غم ** در پی هستی فتاده در عدم
  • دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی
  • چون دقوقی آن قیامت را بدید ** رحم او جوشید و اشک او دوید
  • گفت یا رب منگر اندر فعلشان ** دستشان گیر ای شه نیکو نشان
  • خوش سلامتشان به ساحل با زبر ** ای رسیده دست تو در بحر و بر 2210
  • ای کریم و ای رحیم سرمدی ** در گذار از بدسگالان این بدی
  • ای بداده رایگان صد چشم و گوش ** بی ز رشوت بخش کرده عقل و هوش
  • پیش از استحقاق بخشیده عطا ** دیده از ما جمله کفران و خطا
  • ای عظیم از ما گناهان عظیم ** تو توانی عفو کردن در حریم
  • ما ز آز و حرص خود را سوختیم ** وین دعا را هم ز تو آموختیم 2215
  • حرمت آن که دعا آموختی ** در چنین ظلمت چراغ افروختی
  • همچنین می‌رفت بر لفظش دعا ** آن زمان چون مادران با وفا
  • اشک می‌رفت از دو چشمش و آن دعا ** بی خود از وی می بر آمد بر سما
  • آن دعای بی خودان خود دیگرست ** آن دعا زو نیست گفت داورست
  • آن دعا حق می‌کند چون او فناست ** آن دعا و آن اجابت از خداست 2220
  • واسطه‌ی مخلوق نه اندر میان ** بی‌خبر زان لابه کردن جسم و جان
  • بندگان حق رحیم و بردبار ** خوی حق دارند در اصلاح کار